Friday, November 12, 2010


چند گام تا پیروزی

نادره افشاری
[+]

مانده بودند چه کنند!؟ درست در صحن قم، همان دور ضریح، چهار تا آخوند ورپریده بودند. سه تا توی مشهد، یکی بیرون صحن شاهچراغ شیراز، یکی هم توی خیابان. روی بدن آخوند-ها علامتی نبود؛ فقط جایی مثل جای نیش زنبور قرمز شده بود. کاری از دستشان برنمی آمد، مگر این که امامزاده ها را قرق کنند؛ ولی مگر می شد؟
آنقدر امامزاده و گنبد و بارگاه تو چهار گوشه-ی کشور به مردم زورچپان کرده بودند که صد هزارتا لباس شخصی و پاسدار و بسیجی هم کمشان بود.

هفته-ی دوم دوتا آخوند درست دم در ورودی «شابدوالعظیم» تلف شدند. سه روز بعد یکی سر قبر خمینی. همه هم با همان علامت مسخره-ی نیش زنبور. در کالبد شکافی چیزی دستگیر-شان نشد. چند تایی کمرشان لک بود؛ چند تا زیر گردنشان، یکی پشت گردنش، آخری هم زیر زانوی چپش جای «نیش زنبور» مانده بود. پزشک قانونی حدس زد که اثر سوزن پلاستیکی باشد. یک لباس شخصی ریشو هم همینطوری ریق رحمت را سرکشید، درست دور و بر «بیت رهبری» [خلیفــه-نشینِ خلافت اسلامی]!
کک به تُنبانِ-شان افتاده بود. می خواستند داروخانه-ها را ببندند، یا مثلا ورود سرنگ کوچک پلاستیکی را ممنوع کنند که نمی شد. دست خودشان توی کار بود. بازار سیاه غوغا می کرد. مردم سُرنگ-ها را بغلی به هم رد می کردند. مصرف اصلی-اش برای مواد مخدر بود و حالا بلای جانِ-شان شده بود.
حسن گفت: «بچه-ها، من چند تا سرنگ خالی می خوام!»
اولین هسته تشکیل شد. گروه «پیشتازان پیروزی» را تاسیس کردند. می خواستند نسق بگیرند. خیال نمی کردند با این سُرنگ-های پلاستیکی فسقلی کسی نفله شود. چند تا فلج روی دست دولت می ماند، چند تا هم «شهید» اما دولت صدایش را درنمی آورد. هنوز خیلی جدی نشده بود.
سُرنگ-های کوچک تو بازار سیاه کم پیدا می شدند. یکی از اهالی «تایباد» که تازه به گروه وصل شده بود، قول داد یک کرور سرنگ سر پلاستیکی وارد کند و به هسته-ی تهران برساند.
فردایش تهران غوغا بود. دیگر آخوند-ها جرات نمی کردند زیارت بروند. گاهی شب-ها امامزاده ها را قرق می کردند، ولی باز هم نفله روی دست دولت می ماند. نفله-ها همه هم توی امامزاده ها سقط نمی شدند. تو خیابان یا توی بازار هم همینطور بود. چندتایی فلج شدند، چون سرنگ خورده بود وسط نخاعِ-شان. بچه ها نمی خواستند کسی را بکُـشند؛ همه-اش اخطار بود برای این که آخوند-ها جانِ-شان را بردارند و بروند. هرکس چند تا سرنگ گیر می آورد، کار یکی را می ساخت. بعضی-ها که خبره-تر بودند، سُرنگ-ها را به «چیزی» آلوده می کردند. اینجا دیگر ردخور نداشت که «علماء» [آخوند-ها] شهید می شدند.
یکی از بچه-ها خواهرش را هم وارد گود کرد؛ خواهرش، همکلاسی-اش را صدا کرد. یک دفعه دوازده تا دختر، سُرنگ تو کیف، چادر سیاه ننه بزرگِ-شان را سرشان کشیدند و راه افتادند بروند زیارت. اینها ترتیب آبچی زینب-ها را می دادند. وسط شلوغی-ها کی به کی بود!
این یکی از مراحل «پیش از پیروزی» بود. هنوز کلی کار داشتند. پیروزی چهره-ی لطفش پیدا بود؛ ولی از آن دور دور-ها...

نادره افشاری
19 آبان 1389
10 نوامبر 2010 میلادی

Labels: , , , ,

Thursday, May 27, 2010

نگاهی به برخی از محوطه-های باستانی در معرض خطر نابـودی

انجمن ايران شناسی کهن دژ[+]



آتشکـده-ی تپه نوشیجان ملایر


با اين اميد که روزی, ديگر نگران تخريب اين نمونه-های بی نظير تمدن چندين هزار ساله ايران زمين نباشيم

در صورت امکان خواهشمنديم ما را در انتشار اين گزارش و توضيحات تکميلی بعدی ياری فرماييد
گزارشی اجمالی در خصوص وضعيت تپه-های باستانی در استان همدان
(گزارش عمومی شماره 2)
"انجمن ايران شناسی کهن دژ"، به عنوان تنها مجموعه غير دولتی فعال در زمينه ميراث فرهنگی در استان همدان پيرو گزارش اوليه-ای که ماه گذشته از سوی اين انجمن انتشار يافت لازم می داند باز هم توجه همگان را به برخی از تپه-های و محوطه-های در معرض خطر و نيازمند توجه بيشتر استان همدان جلب نموده و از مسئولين مربوطه يک بار ديگر بخواهد تا توجه روزافزونی را به اين يادگار-های کهن معطوف نمايند، لازم به ذکر است در برخی از بنا-ها و محوطه-هايی که در گزارش-ها ذکر می گردد کاوش-ها و مرمت-هايی صورت گرفته است اما همچنان نيازمند توجه بيشتری می باشند و برخی ديگر از محوطه-های باستانی نيز وجود دارد که ميزان خطرات احتمالی در مورد آنها در حال حاضر اندک می باشد و انجمن به دليل جلوگيری از تخريب-های حاصل از کاوش-های احتمالی برخی سودجويان از انتشار اسامی و اطلاعات آنها در حال حاضر خودداری نموده اما همچنان مورد توجه ياران کُهن-دژ می باشند و در صورت عدم توجه لازم در گزارش-های بعدی اشاره خواهد شد.
نگاهی به برخی از محوطه-های باستانی در معرض خطر نابودی

تپه شرف آباد نهاوند: که بنا بر اظهار نظر برخی از کارشناسان بخش-هايی از آن تخريب شده است!

تپه بابا قاسم نهاوند: اين تپه نيز با مشگل ساختمان سازی در نزديکی تپه و کودگيری از آن مواجه است!

تپه علوی جوکار, تپه ازناو, تپه انوج و قلعه سليمان خان بور بور ملاير :که در معرض تخريب-های محلی هستند!

تپه خاکريز, تپه حشام آباد و تپه جنت آباد در اسد آباد
: اين تپه ها نيز به دليل قرار گرفتن در روستا در معرض خطر هستند.

تپه همه کسی، تپه باباکمال تويسرکان، کاروانسرای ذغالی-ها در همدان
نکته بسيار مهم در مورد اين تپه ها خطر تخريب-های محلی و برداشت خاک آنها به سبب مصارف کشاورزی, ساختمان سازی و يا کاوش-های غير مجاز و سود-جويانه است که در آينده نزديک در نوشته کاملتری به جنبه-های مختلف آن خواهيم پرداخت.

با اين اميد که روزی, ديگر نگران تخريب اين نمونه-های بی نظير تمدن چندين هزار ساله ايران زمين نباشيم

انجمن ايران شناسی کهن دژ [+]
خرداد ماه 1389

Labels: , , , , ,

Wednesday, February 24, 2010


استبداد خاندان پهلوی، بلای جان ملا ها!


امير سپهر



اگر قرار بود که پول نفت باعث پيشرفت و مدنيت گردد، امروزه بايد مردم سعودی و ليبی و کويت و عراق و ونزوئلا با فرهنگ ترين مردمان جهان باشنــد،
نه سوئدی ها و هلندی ها و دانمارکی ها و فنلاندی ها و فرانسوی ها...

برآمدن «رضا شاه پهلوی» بيش از آنکه علت باشد، خود معلول و يک برايند بود. معلول نيازی تاريخی مربوط به دوران ويژه از حيات اجتماعی و سيه روزی و درمانده گی مردم و کشور ما، و همان تاريخ «ايران» هم بود که در آن روزگار، فردی ميهن پرست، تجدد خواه، نترس و با اراده-ای پولادين را بی صبرانه انتظار می کشيد.
و سرانجام هم او می آيد، نظامی مردی بی باک و دلير و وطنخواه، کم سواد اما بی گزافه از هر پُرسوادی باسواد تر و دانا تر و مترقی تر، «رضا خان مير پنج»، بالابلند اميری از خطه-ی مازندران، خود ساخته مردی که نه به سبب وابستگی به دوله ها و سلطنه ها و يا سفارش عم و عموی خود، بل که از سر لياقت و کاردانی و با مدد پشتکار تا درجه اميری رسيده. مردی که خود گفته بود؛ همه ی جوانی خويش را برای حفظ ناموس اين مردم در کوه و کمر؛ پای پياده و يا سوار بر اسب با ياغيان و اشرار جنگيده و همه-ی خوشی های زندگی خود را هم در بيابان های بی آب و علف تشنه و گرسنه به پای حفظ اين سرزمين تاريخی ريخته.
«رضا شاه بزرگ» آنچنان دولتی مقتدر و نوگرا در «ايران» بوجود می آورد که فقط و فقط در يک دوره کوتاه شانزده ساله [1320-1304]، بدون اغراق «ايران» را به اندازه-ی چند قرن نو سازی و مدرن کرده و بجلو می راند. بدانسان که خدمات بی همتا و دگرگونی های شگرف و باور نکردنی که او در همان دوران کوتاه بوجود می آورد را حتی ديگر دشمنان خونين خاندان پهلوی نيز تحسين می کنند.
اين بود انديشه و مرام و هدف آن مرد بزرگ و ايرانخواه:
«من می خواهم اين مملکت پيشرفت کرده و مردم از اين نکبت و سيه روزی نجات پيدا کنند و اصلآ هم در بند اين نيستم که ديگران مرا چگونه آدمی بدانند. بگذاريد هرچه که می خواهند مرا بنامند، اما «ايران» از اين بدبختی تاريخی نجات پيدا کند!».

منش آن مرد والا بگونه ای بود که حتی دشمن ترين دشمنان خود را هم هرگز از تدريس در دانشگاه و طبابت و حقوق فردی محروم نکرد. بلافاصله پس از رسيدن به پادشاهی هم عفو عمومی داد و برای نخستين بار در تاريخ «ايران» انتقال قدرتی بدون خونريزی و انتقام گيری را شکل داد.
نخستين پادشاهی بود که به سُنت ديرين اما چندش آور حرمسرا داری پادشاهان در «ايران» خاتمه داد. او پس از رسيدن به قدرت نه تنها حتی يک نفر از طايفه قاجار را نکُشت، بلکه حتا به آنها پست و مقام های بالای حکومتی هم داد. خود گفته بود: «اينها با پول اين ملت پاپتی و گرسنه درس خوانده اند و بايد به اين مردم خدمت کنند.»
آن مرد بزرگ بود که در هفتاد سال پيش با دلاوری در برابر متحجرين و ناسزا و فتوای ارتداد آنها جانانه ايستاد و اتهام کفرورزی را بجان خريد و سنگ بنای دانشگاه و سيستم آموزش علوم جديد و مدرن را در «ايران» پی ريزی کرد.
اگر «رضا شاه» بزرگی ظهور نمی کرد، رژيمی مشروعه چون جمهوری اسلامی همان پنجاه سال جلوتر بر روی کارمی آمد و بدليل عقب-ماندگی فرهنگی «ايران» هم ای بسا که دويست ـ سيصد سال هم دوام می آورد.

گرچه پهلوی ها حتی اجسادشان هم در ايران نيست، اما چو نيک و با چشم جان بنگری، نفس و روح آنها را در همه جای ايران و هر جا که چند ايرانی پاک-نهاد حضور داشته باشند به نيکی حس خواهی کرد...

رژيم [اشغالگر اسلامی]، پس از پهلوی ها، حتا در مسئله حجاب بکلی وامانده است. هرچه هم می کوشد حريف زن ايرانی نمی شود و در مقابل کشف حجاب «رضا شاه» به زانو در آمده. روح الله خمينی، متوجه شده بود که آن پدر و پسر حتی در فقدان فيزيکی خود هم همچنان در جامعه «ايران» حضور دارند و مانع پذيرش افکار قرون وسطايی وی از سوی مردم هستند. به همان خاطر هم می گفت که: «ما هر چه می کشيم، از دست آن پدر و پسر است!»
خمينی گفت: « فرهنگ ما را آلوده کردند اينها! » اشاره به آن فرهنگ جاهليت داشت که پهلوی ها آنرا نه تنها آلوده، بل که اصلآ در سطل زباله انداختند.
ادامــه[+]

Labels: , , ,

Friday, February 05, 2010


مرگ حکومت اسلام در سالروز تولدش


سیامک مهـر


بیست و دوم بهمن ماه امسال در سرنوشت ملت ایران از این لحاظ بسیار اهمیت دارد که پس از یک خواب و اغمای طولانی در زمستان اسلام، گویی آرزوها و رویاها و شور و شیدایی هایی که در سال 57 با نوید آزادی در درون مردم انگیخته شده بود ولی بلافاصله با هجوم کابوس های هول و هراس سرکوب گشته بود، دوباره سربرمی کشد، دوباره زنده و پیدا و آشکار می شود. گویا در این روز ایرانی دوباره زیبا می شود: چشم ها را می گشاید، خاکستر خواب را از چهره می شوید، کفش های سفر را می پوشد، خوابگاهش را ترک می کند و روزی نو و امیدبخش را برای یافتن گمشده اش، برای جستجوی رویاهایی که از وی دزدیده اند آغاز می کند.
نخستین خاطره ای که نزد مردم بیدارشده و برخاسته از خواب جلوه گر می شود، تصویرها و یادهای پیش از به خواب رفتن است.


سه دهه پیش از این، دیوعربده، دیواسلام، با اغوا و با وعدهء آزادی و برابری و برادری و قسط و عدل، ملتی را به خوابی فروبرد که به جز کابوسی پر از هیولاهای خونریز و آدمخوار نبود، پر از دیوهای دهان دریده و تیغ و تازیانه به دست که با تکیه بر تفنگ موعظهء اخلاقی می کردند.

31 سال پیش از این در چنین روزی ظاهراً قرار بود بر بستر ساده دلی های یک ملت، روز آزادی و روز شکست استبداد باشد، ولی تبدیل شد به یوم الله، یعنی تبدیل شد به یوم الکفتار، تبدیل شد به روزی که اهریمن بر ایرانشهر چیره گشت و سایه سیاهش را به مدت 31 سال بر هرچه زندگی و زیبایی و رنگارنگی و شادی است فروافکند و در این مدت مدید جز مرگ و مرده و جنگ و شهید و جسد و جنازه و اعدام و قصاص و سنگسار و خونریزی و عزا و عزاداری هیچ سوغات و رهآوردی نداشت. تمامی فضاهای عمومی زندگی ما منحصر و محدود شد به گورستان و زندان. به مسجد و حسینیه و مهدیه و آرامگاه و امامزاده و گور و قبر و مقبره از یکسو و بازداشگاه و انفرادی و شکنجه گاه و اوین و گوهردشت و کهریزک از سوی دیگر. در حقیقت شعار« کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» واقعیت پیدا کرد و به منصه ظهور رسید.
***
قریب هشت ماه است که ایرانیان آتش بر خرمن اهریمن انداخته اند. در این مدت حکومت اسلام به اتفاق هر دو جناح محافظه کار و اصلاح طلبش سعی فراوان به خرج داده اند تا این آتش را مهار کنند.

محافظه کاران و یا اصولگرایان با سرکوب و قتل و بازداشت و زندان، و اصلاح طلبان با بیانیه های اسلامی و خررنگ کن خود. با میخ و نعل و دوپهلو گویی و اعلام وفاداری به اجرای بدون تنازل قانون اساسی و وعدهء بازگشت به دوران طلایی امام روشن ضمیرشان.


به همان اندازه که جناح خامنه ای و پاسداران از حوادث غیر قابل پیش بینی در روز 22 بهمن نگرانند، به همان میزان نیز اصلاح طلب ها از انقلاب مردم بیمناکند. دغدغهء جناح اصلاح طلب حفظ نظام دینی و میراث خمینی است. ساده لوحی است اگر گمان کنیم که جناح اصلاح طلب برای حتا یک فرد دگراندیش و غیرمذهبی و خارج از خودی ها و اسلامگرایان، حقوق و آزادی و احترامی قائل باشد. گوهر تبعیض گزار اسلام در واژه واژه-ی هر سخن اسلامزدگان و اسلامفروشان قابل شناسایی است.

میرحسین موسوی در مصاحبه اخیرخود با سایت کلمه[+] برای چندمین بار رنگ سبز را رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی می داند و معتقد است که باید ایرانیان داخل و خارج علاقمند به باورهای دینی، آسمانی و رحمانی را در نظر بیاوریم!

نباید فراموش کنیم که دارودسته اصلاح طلبان و موسوی چی ها همان جناح و گروهی هستند که در دولت اصلاحات محمد خاتمی مسئولیت وزارت اطلاعات را به عهده داشتند.

رژیم اسلامی در آنزمان با کشتن داریوش و پروانه فروهر، امکان رهبری ِ آلترناتیو سکولار در داخل کشور را از میان برداشت. ( اگر تصویر این زوج از دست رفته را با تصویر میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در کنار یکدیگر و در یک قاب قرار دهیم و تماشا کنیم، به مفهومی که نگارنده در ذهن می پرورد نزدیک تر می شویم.) این گروه و از جمله خاتمی و موسوی و کروبی، کینه-ی اسلامی خود را با سکوت و بی اعتنایی به مراسم سالگردهای این زوج ایرانی و باشرف هر ساله نشان می دهند. در مقابله با سکولارها و اساساً فکر سکولاریسم، بین طالبانی ترین اسلامگرایان و صاحبان اسلام های «لایت و خوش خیم و عرفانی و زاهدانه» هیچ تفاوتی نیست.
امروز عقیده عمومی بر این است که تا پیش از 22 خرداد هیچکس - چه رژیم اسلامی با هر دو جناحش و چه هم مردم - خیزش و قیامی که پس انتخابات دهم آغاز شد و همچنان تداوم یافته است را پیش بینی نمی کرد. با این حال می توان تصویر مه آلودی را در چشم انداز پایوران رژیم اسلامی در نظر گرفت که از پیش از دوم خرداد 76 به وجود آمده بود و در همین روز هم با سرگیجه و بُهتی که در پی داشت واقعیتش را که همانا نیروی نهفته و تهدید کننده ای است که پس پشت نارضایتی عمومی از وضع موجود آرمیده است، کاملاً نشان داد. فکر از میان برداشتن داریوش و پروانه فروهر به عنوان رهبری ِ آلترناتیو سکولار در همین زمان بوجود آمد.
از طرفی هم اتحادیه استعمارگران اروپا و هم نظم نوین و آنهم درست از همین مقطع، آلترناتیوی اسلامی یعنی اسلام لایت و نرمخو و دموکراتیک را برای آینده سیاسی ایران در نظر گرفته بودند که با استقبال از محمد خاتمی و مقوله-ی گفتگوی تمدن ها به وضوح رسید. این فکر با اهداء جوایز پی در پی در سطح جهانی به طیف اصلاح طلب و دوم خردادی در تمامی عرصه ها و زمینه های سیاسی و فرهنگی و هنری و همچنین اختصاص کرسی ها و تریبون های بسیار برای اصلاح طلبان و نواندیشان دینی در محافل دانشگاهی حمایت می شد و می شود. پروژه «ارسالی ها»* نیز در همین مقطع از تاریخ جمهوری اسلامی و ابتدا با کنفرانس برلین کلید خورد. این ارسالی ها، گنجی ها، مهاجرانی ها، سروش ها، حقیقت جوها، سازگارها، کدیورها، اشکوری ها... شکم خود را صابون مالیده اند که پس از پیروزی جناح اصلاحات بر باند خامنه ای و احمدی نژاد و سپاه پاسداران، با سلام و صلوات و سوار بر شانه-ی جنبش سبز به کشور اسلامی بازگردند و بلافاصله هم در را پشت سر خود ببندند.


«ارسالی ها»*

نفرت آخوندها و اسلام باره ها از سکولاریسم و دموکراسی و آزادی، صرف نظر از ریشه ها و بنیادهای اعتقادی و اسلامی و الهی و قرآنی، ِ آزادی ستیزی و بنده پروری و بی حقوقی ِ انسان، اما در حقیقت از یک حساب و کتاب کاسبکارانه و عینی و ملموس نشان دارد. در یک جامعه سکولار و دموکرات و آزاد، کسی امثال خاتمی و موسوی و مهاجرانی و سایر اصلاح طلبان را آدم هم حساب نخواهد کرد. پس از سقوط رژیم اسلامی کسی برای عربده های اسلام - اسلام تره هم خرد نخواهد کرد. زوزه های اسلامخواهان نه تنها در ایران بلکه در کل آنچه به جهان اسلام معروف گشته به خاموشی خواهد گرایید.
ناگفته پیداست که با جابجایی جناح های رژیم اسلامی در قدرت هیچ چیز تغییر نخواهد کرد. اسلام از مرگ تغذیه می کند و چندی بعد دوباره چوبه های دار برپا خواهد شد. دوباره سی سال باید خون دل بخوریم تا به این نقطه سرنوشت ساز برسیم.

مبارزه با جمهوری اسلامی به هیچ وجه از مبارزه و محاربه با بربریت و توحش اسلام جدا نیست. فاشیسم و نازیسم و آپارتاید و ایدئولوژی هایی از این دست از جهان برافتاده اند و اسلام آخرین ایدئولوژی و آیین بربریت و پلیدی و تباهی است که گلوی انسان را در چنگال خونریز خود گرفته است.

غافل نباشیم که اسلام وجودی است مانند ضدماده در فیزیک. هرآنچه توسط بشر تأسیس شود، اسلام تعطیل می کند. هر نهاد بشری بوسیله-ی اسلام تبدیل به قوطی های خالی و تهی از محتوایی می گردد که بازیچه-ی کودکان است. کودکان از اصوات پوکانه-ی قوطی های فلزی به هنگام تکان و حرکت لذت می برند. نظیر همان سرخوشی و لذتی که سیاسی کارهای زبون و ذلیل و خودباخته و خردباخته ای مانند احمد سلامتیان و فرخ نگهدار و امثالهم در تلویزیون بی بی سی به هنگام تحلیل رفتارهای پایوران حکومت اسلام با ابزارهای سیاسی(!) دچار آنند. در حالی که رژیم اسلامی از روز نخست چیرگی اش بر ایران، با اولین گامی که گذاشت ابتدا نهاد سیاست را تعطیل کرد. به همانگونه که نهادهای دادگستری و قانون، آموزش و دانشگاه، پلیس و تأمین اجتماعی و غیرو را از محتوا تُهی و تعطیل کرد.

اسلام مکتب نابودی و ویرانی و تباهی است و برای ساختن نیامده. آمده است تا هرآنچه بشر ساخته، غارت و تخریب و نابود کند.

***
در این کوتاه زمانی که از آغاز واپسین خیزش ایرانیان برعلیه نظام تجاوز اسلامی می گذرد، بسیاری از صف بندی ها آشکار شد، بسیاری از جبهه ها و سنگرها شکل گرفت، بسیاری جریان ها و نیروها ماهیت خود را آشکار ساختند و معماهای بسیاری حل گردید و بر تاریکی ها و زاویه های پنهان فراوانی نور و روشنایی تابید. خیزش خرداد بزرگترین، بامعناترین و حقیقی ترین صف بندی ِ تاریخ ایرانزمین را پس از چهارده سده به نمایش گذاشت: ایرانی گری در برابر اسلام گرایی.اگر جنبش آزادیخواهی ملت ایران نتواند جمهوری اسلامی را در تمامت اسلامیش به زیر بکشد و سرنگون و مضمحل و منحل کند و نتواند دهان اهریمن را ببند و عربدهء اسلام - اسلام و زوزه-ی آیت الله ها و کفتارهای اسلامفروش را در پهندشت ایرانشهر یک بار برای همیشه خاموش سازد، نه تنها هیچ دستاوردی نداشته است، که در حقیقت و به سختی از آزادی ستیزان مسلمان و مجاهدین اسلام و دشمنان ایران و ایرانی و فرهنگ ایرانشهری شکست خورده است.


اگر ذره ای از خواست ایرانی خود مبنی بر سرنگونی حکومت اسلام کوتاه بیاییم، خون صدها ندا و نداها را آیت الله ها و پدرخوانده های مافیای روحانیت و کارگزاران اصلاح طلب و ملی- مذهبی ِ باند رفسنجانی به مثابه شراب پیروزی انقلاب شکوه مندشان در اعیاد اسلامی و به سلامتی امام زمان خواهند نوشید.

توصیه های به ظاهر دلسوزانه ای که مردم را به کنترل احساسات خود فرا می خواند و از شعارهای ساختارشکنانه پرهیز می دهد، فقط و فقط از جانب اصلاح طلبان و ملی- مذهبی ها و اسلامزدگانی عنوان می شود که هم نگران منافع خود در جمهوری اسلامی اند و هم اسیر ایمان و باورهای خرافی که آنان را در برابر نظام سفاک اسلامی فلج ساخته است. از طرفی اکنون که حکومت اسلام را در شرف فروپاشی می بینند، دچار دغدغه های نوستالوژیک نیز گشته اند و بیش از همه خود ایشان به کنترل احساسات نیاز دارند.
ما در مسیر خیزش خرداد، تاکنون موسوی و کروبی را نه به عنوان رهبری بلکه به مثابه سوخت موتور جنبش آزادیخواهی تا جایی که امکان داشت مصرف کرده ایم و امروز به خصوص پس از بیانیه ها و مصاحبه های متعدد خاتمی و میرحسین موسوی و کروبی که در مقام اسلام پرستان بیگانه با ایرانیگری و آزادی، مکرراً سرسپردگی خود را به نظام اسلامی آشکار ساخته اند، بر مبارزان جنبش آزادیخواهی روشن شد که از اینان اکنون جز خاکستری برجای نمانده است و تا به آخر مصرف شده اند. همانطور که آخوند منتظری را تا آخرین ظرفیتش مصرف کردیم و سپس لاشه اش را به همراه نظریه ولایت فقیهش چال کردیم. جنبش آزادیخواهی ملت ایران راهش را از هر مسیر انحرافی و سنگلاخی که اسلامگرایان تعبیه کنند جدا کرده است. تحولات ماه های پس از 22 خرداد و شعار جمهوری ایرانی و جانم فدای ایران بخصوص حوادث روز عاشورا نشان داد که ایرانیان عزم کرده اند تا زمانی که حکومت اسلام را از ایران برنیانداخته اند از پای ننشینند.
بویژه ایرانپرستان و سیمرغیان و فرزندان کوروش به هوش باشند که در آستانه یوم الکفتار 22 بهمن فریب مکر الهی و خدعهء اسلامبارگان را نخورند و به کمتر از نابودی حکومت اسلام نیاندیشند. مطمئن باشید که ایران پیروز است. ما رویاهایمان را باز پس می گیریم. آزادی خود را پس می گیریم. ایرانیتمان را پس می گیریم. 22 بهمن را بر سر نظام سنگسار اسلامی خراب خواهیم کرد. ما پیروزیم.

سيـامک مهــر
February 03, 2010
[+]دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان

* «ارسالی ها» تعبیر دقیقی است که ابتدا از فرزانه-ی گرامی امیر سپهر شنیدم.

Labels: , , , ,

Saturday, January 23, 2010


انشایی بی مایه بنام بیانیه


احمد پناهنده



"اتحاد جمهوریخواهان "رنگارنگ را دیدیم که با خودی و غیر خودی کردن و دشمنی با نیروی فراگیر پادشاهی که قربانی بزرگ همین بی خردی هایِ این نیروهای چپ در همه رنگش و به اصطلاح قبایل "ملیون" در هر قد و قامتی هستند، عاقبت در ولایت حکومت اسلامی خیمه زدند که آخرین عملکرد ضد ایرانی شان انتشار بیانیه ی بیش از 40 نفر از روشنفکران[+] این قماش در حمایت از موسوی ( بخوان ابقای همین حکومت اسلامی ) است.

باز هم کوه موش زایید و دیگر بار چند نفر با طینت نخ نما و کینه ی ضد نظام پادشاهی و برابری خواه بنام " سکولاریسم رنگی اثناعشری " نشستند و انشایی بی مایه تحت عنوان [بيانيه ی «پشتيبانان سکولار جنبش سبز ایران»] را مکتوب کردند تا به زعم خودشان حکومت اسلامی را بیاندازند و " جمهوری سکولار " ( بخوان شکلی دیگر از حکومت اسلامی ) را برقرار کنند.
غافل از اینکه این عمل نابخردانه شان بیش از اینکه این کسان را چون بادکنک، فیل هوا کند و قلقلکی به حکومت اسلامی بدهد، بیشتر در جهت ابقای همین حکومت اسلامی کارایی دارد.
آخر کسی نیست به این کسان بگوید که:

شما را چه می شود و دنبال چه هستید؟
اگر شما به دنبال یک آلترناتیو و یا نیروی جایگزین هستید باید بدانید که بدون نیروهای پیرو نظام پادشاهی که ضدیت و کینه ی " اثناعشری" خودتان را در واژه واژه های این انشای بی مایه علیه آنها پنهان نمی کنید، آب در هاون کوبیدن است.
زیرا قبل از شماها، گروه ها و سازمانها و شخصیت های دیگری تحت لوای " جمهوری خواهی" ملت ایران را به خودی و غیر خودی تقسیم کرده بودند و بعضن کتمان هم نمی کردند که در جهت ابقای همین حکومت اسلامی سینه چاک می کنند.
و امروز شماها باز همان راه های پیموده را می پیمایید که " اتحاد جمهوری خواهان " و " اتحاد جمهوری خواهان لائیک" و قبل از همه ی اینها مجاهدین پیمودند و دیدیم که همگی آنها در پایان راهشان در خیمه گاهای حکومت اسلامی فرود آمدند و یا افسرده و منفعل شدند.
و راستی شما که خود را به غلط نیروهای سکولار و آزادیخواه و بدون تبعیض آواز می دهید می توانید به همان چند نفر احتمالی ِ نیروهای سکولار حامی خودتان پاسخ دهید که فرق شما با آن [پنج تن آل عبـا و عمـامــه]، «پنج نفر به اصطلاح روشنفکران دینی» که
" تاریکخانه ی پنج تن " را تشکیل دادند و یا آن " اتحاد جمهوریخواهان " در همه رنگش، چه " ملی" و چه لائیک و چه " دموکراتیک اسلامی " که ملت ایران را به خودی و غیر خودی تقسیم کردند، در کجا است؟


ادامـــــــــــــــه[+]


Labels: ,

Sunday, May 03, 2009

تحــريــم انتصـابـات


تحــريـم نمايش تکــراری انتصابات رژيـم






Labels: ,

Monday, March 30, 2009

يـادآوری


شـاه گنـاهش هميـن بــود


کيهــان - 20 اسفنــد 1357 _ 11 مارچ 1979
سخنرانی حجت الاســلام «سيـد علی خـامنــه ای» در حـوزهء علميــه قـُـم


کيهــان - 20 اسفنــد 1357 _ 11 مارچ 1979


هـر وقت بيســوادی، فقــر، گـرسنـگـی، ستـم و نـابـرابـری ريشــه کن شــد؛ انقـلاب بـه ثـمــر رسيــده است! علی خامنه ای، قـُـم، 20 اسفنـد 1357


بی سوادی و فقر مطلق
سرمایه _ سه شنبه 15 بهمن 1387
محمداحسان تقی زاده، سرپرست موسسه آموزش از راه دور، اعلام می کنــد: نرخ بی سوادی کشور در حال حاضر 13% است و 9 میلیون و 450 هزار نفر در کشور بی سواد مطلق هستند. با ادامه این روند ریشه کنی بی سوادی 75 سال طول می کشد!!!

بی سوادان ايران اسلامزده
فارس _سه شنبـه 25 تيــر 1387
محمد مهدی‌زاده، مشاور رئيس سازمان نهضت سوادآموزى كشور، گفت: 2/9 ميليون نفر در كشور بی‌سواد هستند.

کودکان خيابانی، فقر و تنگدستی خانواده ها
ايلنا _ يکشنبـه 3 شهريـور 1387
بيش از 90% کودکان کار و خيابان کشور به دليل فقر و تنگدستى و تلاش براى تامين معيشت خانوار خود بى سواد باقى مانده اند. کودکان کار ايرانى به دليل فشارهاى سنگين مالى در تامين هزينه خانوار از کمترين آموزش هاى علمى و اجتماعى بهره مند مى شوند و بيش از 90% کودکان خيابانی حتى سواد خواندن و نوشتن را هم ندارند. بيش از 600 هزار کودک کار در سطح استان تهران هنوز هيچ گونه آموزشى نديده اند!!!.

زيـر خط فقر مطلق
روزنامه حکومتی اعتماد ملی _ شنبه، 30 آذر ماه 1387
۲۹ تا ۵/۳۲% از جمعیت كشور در زیر خط فقر مطلق قرار دارند كه این درصد بیش از ۲۰ میلیون نفر از مـردم را شامل می‌شود.
بیش از ۸۶% شاغلان بخش عمومی و خصوصی غیر‌رسمی فقیر هستند!

25% جمعيت ايران فقيرند
اعتماد ملی _ يکشنبـه 30 تيــر 1387
گزارش سازمان ملل متحد:
در ايران [جمهوری اسلامی] بين 20 تا 25% جمعيت فقير هستند و اكثريت فقرا در ميان سالمندان، زنان و ساكنان مناطق روستايی به چشم می‌خورند.

زير خط فقر
فصلنامه «آمار اقتصادی» بانك مركزی _ شنبـه 12 مرداد 1387
دست كم چهارده ميليون نفر در ايران زير خط فقر هستند!!!

آدينــــه 3 آبـان 1387 _ مشهد
۳۰۰ هزار دختر بازمانده از تحصیل در روستاهای کشور شناسایی شده اند! ميانگين سنی اين دختران نگون بخت بین ‌١٥ تا ‌٣٠ سال است!!!؟

حاشیه نشینی، گسترش فقر در ایران تحت اشغال آخوندها
مهر _ شنبــه 18 آبان 1387
8 میلیون نفر در ایران اسلامزده حاشیه نشین هستند. حاشیه نشینان در ۷۰ شهر ایران سکونت دارند و ۲۰% از جمعیت را شامل می شوند.

زيـر خط گرسنگی نه خط فقر!
مرکز آمار جمهوری اسلامی _ شنبــه 26 بهمن 1387
موسی الرضا ثروتی، نماینده مجلس، اعلام کرد: « 10 میلیون نفری که زیرخط فقر بودند در حال حاضر به 14 میلیون نفر افزایش یافته اند.»
پژوهشگران: تعداد افراد زیرخط فقر را بیش از این دانسته و تخمین می زنند که تا 20 میلیون نفر در ایران زیرخط فقر زندگی می کنند.



شـاه گنـاهش هميـن بـود کـه می گفت:
"آنچـه مـن می گـويـم، نــه آنچــه ملت می خـواهــد".
امـروز هـرکس اين منش را تـکـرار کنــد کاری مطـرود و محـکــوم را انجـام داده است!؟
علی خامنه ای، قـُـم، 20 اسفنـد 1357

در فرمانروائی آخوندی _ اسلامی، سامانه «ولايت مطلقــه ولی فقيــه» یعنی چــه؟!


Labels: , , , , , ,

Thursday, March 19, 2009

ظهـور، حکایت مـن و امـام زمـان


کتابگزاری کیهان


ظهور، حکایت من و امام زمان
از دکتر شعاع الدین شفا[*]

دیدگاه معین زاده در قصه ظهور
شبیه شیخ فرید الدین عطار در منطق الطیر است.




انقلاب اسلامی سال 1357 که حکومت آخوندهای ریاکار و فاسد را برای ایرانیان به ارمغان آورد یک فاجعه بزرگ تاریخی بود و ملتی را که می رفت بالاخره جای واقعی خود را در جهان امروز به دست آورد، به بند خرافات و عقب ماندگی های مذهبی کشید. یک نکته مثبت در این اتفاقات شوم آگاهی مردم ایران از نتایج وحشتناک دخالت مذهب در امر حکومت است که قبلاٌ تا حد زیادی از آن بی اطلاع بودند.
کتاب ها و مقالات بیشماری چه به فارسی و چه به زبان های دیگر از طرف فرزانگان ایرانی و خارجی نوشته شده و طی آنها ماهیت آخوند و حکومت مذهبی به اطلاع مردم رسیده است. تعدادی از این نوشته ها و گفتارها ضد مذهب و تعدادی در جهت مبارزه با خرافات مذهبی است نه خود مذهب. بعضی دیگر در جهت رسوا کردن گروه دستاربند شیاد است و برخی به احساسات میهنی و ضد خارجی توجه دارد، ولی در این میدان هوشنگ معین زاده روش ابتکاری خاصی را ابداع کرده که از هر جهت جالب است. وی سالها پیش کار خود را با انتشار کتاب «خیام و آن دروغ دلاویز» آغاز کرد که بسیار مورد توجه قرار گرفت و چندین بار تجدید چاپ شد و سپس کتابهای دیگر از قبیل «آنسوی سراب»، «کمدی خدایان»، «آیا خدا مرده است؟» و «بشارت»، با سبک خاص خود ارائه داد که همه آنها نقش موثری در روشنگری داشتند و آخرین آنها کتاب «ظهور، حکایت من و امام زمان» است که اخیراٌ به چاپ رسید.
معین زاده در آثار خود از سبک سور رئالیسم Surrealism استفاده می کند که در آن زمان و مکان وجود ندارد و انسان های واقعی و تخیلی با یکدیگر ترکیب میشوند. وی از توسل جستن به مسائل ماوراء طبیعه امتناعی ندارد و منظور اصلی او پیامی است که در همه آثارش به چشم می خورد: رهایی از اندیشه های پلید و سپردن اختیار به دست مردم در یک جامعه آزاد و سکولار. اگر کارگردان بزرگ ایتالیایی «فدریکو فلینی» امروز زنده بود و با مطالب «ظهور» معین زاده آشنایی پیدا می کرد، می توانست بهترین فیلم سوررئالیستی خود را بر اساس آن تهیه کند و جایزه اسکار را یک بار دیگر به چنگ آورد. جـز معین زاده و فلینی چه کس دیگری می تواند امام زمان را از چاه جمکران بیرون بکشد و جبرئیل و امام زمان را وادار به تشکیل جلسه ای برای اقدامات مربوط به سقوط رژیم سرکوبگر آخوند کند و برنامه ای را که معین زاده طرح کرده و به تصویب نهایی قادر متعال که در این زمینه حرف نهایی را می زند رسانده به مرحله اجرا در آورد؟
معین زاده نثری شیوا و روان دارد و در عین حال تا سر حد امکان واژه های اصیل فارسی را به کار می برد.
معین زاده در یک شب تاریک و بارانی با امام زمان که به توصیه خداوند به پاریس برای دیدن وی آمده است برخورد می کند و او را به منزل خود می آورد. خداوند که شخصاٌ کتابهای معین زاده را خوانده و از آنها لذت برده است، امام را نزد او فرستاده تا فکری برای ملت بیچاره و اسیر اوهام و خرافات بکند.
معین زاده نقشه ای طرح میکند که توسط جبرئیل به اطلاع خدا میرسد و به مرحله اجرا در میاید. این نقشه برای رهایی ملت ایران از بند خرافات و حکومت آخوند است و امام زمان بازیگر اصلی آن به شمار می آید.
امام از چاه جمکران بیرون می آید و واقعیت ها را که با آنچه آخوندها در جهت گمراهی و عقب ماندگی مردم عنوان کرده اند، بکلی متفاوت است به اطلاع مردم می رساند. وی فی المجلس دادگاهی برای محاکمه سران رژیمی که به مردم ایران آن همه ستم روا داشته است تشکیل میدهد که دادستانی آن با «مام میهن»، این بانوی کهن سال زیبا و نورانی است که از گوشه آسمان بر تخت روانی مجلل به زمین می آید و در صندلی دادستانی دادگاه تکیه میزند و پس از این جلسه ماجراهای جذاب دیگری روی می دهد.
دیدگاه معین زاده در این قصه شبیه شیخ فریدالدین عطار در منطق الطیر است. پرندگانی که در جستجوی رئیس تصوری خود با تحمل مشقت فراوان به کوه قاف رسیدند تا سیمرغ را برای این مقام برگزینند، از وی اثری نیافتند و چون خوب نگاه کردند، عکس خویش را در آئینه دیدند که تعداد آنها سی مرغ بود. سیمرغ وجود نداشت و فقط اتحاد آنها توام با رنج فراوان باعث رسیدن آنها به مقصد شده بود.
کتاب دارای Happy Ending است، به این معنی که نقشه معین زاده مو به مو اجرا می شود و در نتیجه آن بدون این که خون از دماغ کسی بیاید، حکومت آخوندها به قول سعدی مانند برف در آفتاب تموز آب می شود و یک حکومت ملی که باید قانون اساسی جدیدی را تنظیم کند بر سر کار می آید تا آزادی و مساوات و عدالت را پایه ریزی کند.
این نقشه یک شرط کوچک دارد تا عملی شود. این شرط چیست؟ باید کتاب«ظهور» را تا انتها خواند تا به آن واقف شد.

هـوشنگ معيـن زاده[+]

* * * * *


دکتر شعاع الدین شفا[*]، برادر استاد «شجاع الدین شفا» است که قبل از انقلاب آخرین سفیر ایران در ایتالیا بود. وی دکتری خود را در رشته علوم سیاسی از دانشگاه نوشاتل سوئیس گرفته و در وزارت امور خارجه پست های مهمی بر عهده داشت. دکتر شفا در سال 1351 به مناسبت ترجمه «سفر نامه پیتر ودلا دله» از ایتالیایی به فارسی جایزه بهترین کتاب سال را دریافت داشت.


Labels: , , ,

Sunday, February 22, 2009

بچــه هـای کـوره پـزخــونــه


Islamic Republic of child abuse


نيم نگاهی به بيگاری و بی آيندگی بچــه های کوره پزخانه های حاشيه جنوب تهران و شهرستان های ايران اسلامزده
مريم و عباس، 8 و 9 ساله، دانش آموز در مقطع سوم دبستان در مدارس خودگردان، خشت زن کوره پزخانه.
مکان؛ کوره پزخانه «ش»، فرون آباد سوم، پاکدشت، جنوب شهر تهران



زندگی و بيگاری يک خانواده خشت زن کوره پزخانه

پدر؛ عيسی بربری، 42 ساله، مهاجرت به ايران؛ زمان جنگ روس ها، بی شناسنامه، بی سواد، خشت زن کوره پزخانه.
مـادر؛ فاطمه سلطان درفکی، ايرانی، 46 ساله، بدون شناسامه، بی سواد، خشت زن کوره پزخانه.
داوود، 17 ساله، دارای شناسنامه، بی سواد، خشت زن کوره پزخانه.
مهدی، 16 ساله، بدون شناسنامه، بی سواد، خشت زن کوره پزخانه، مفقود شده.
مريم و عباس، 8 و 9 ساله، دانش آموز در مقطع سوم دبستان در مدارس خودگردان، خشت زن کوره پزخانه.
مکان؛ کوره پزخانه «ش»، فرون آباد سوم، پاکدشت، جنوب شهر تهران.
اينها اعضای خانواده ای هستند که از 24 سال پيش تاکنون در کار خشت زنی آجر سنتی در حاشيه پاکدشت هستند؛ بدون بيمه، بدون سرپناه مناسب، بدون حاشيه امنيتی، بدون آب آشاميدنی بهداشتی، بدون پوشش خدمات پزشکی و با دستمزدی معادل 12 هزار و پانصد تومان برای هزار خشت.
[+] ادامــــــــــــه


Labels: , , ,

Sunday, November 16, 2008

زندان گرگان مخوف تر از اوين و گوهردشت و ...


در زندان گرگان زندانیان را به مواد مخدر کشنده آلوده می کنند!!!





زندان گرگان مخوف تر از اوين و گوهردشت و ...!

ايميل محمود گرگانی به ايران پرس نيوز[+]
خواهش می کنم این خبر را بطور گسترده انعکاس دهید تا جلوی یک فاجعه انسانی گرفته شود.
من از شهر گرگان با شما تماس می گیرم، شهری که حدود 7 یا 8 سال پیش بند «رای باز» زندان [اميرآباد گرگان] را آتش زدند و به دروغ گفتند آتش گرفته و زندانیان را در آتش زنده زنده سوزاندند این را یکی از همان زندانیان «رای باز» گفت؛ این آتش سوزی به عمد بوده حالا فاجعه ای دیگر در راه است .





زندان گرگان از زندان رجایی شهر [کرج] بدتر شده باور کنید که فاجعه ای که اینجا اتفاق می افتد صد برابر خطرناک تر و وحشتناک تر است. در رجایی شهر و زندان های مخوف دیگر جمهوری اسلامی زندانیان را شکنجه می کنند که خیلی بهتر از این است که در زندان گرگان زندانیان را به مواد مخدر کشنده آلوده می کنند.





در زندان گرگان بنا به دستور بالاترها کراک، قرص، شیشه و حتی آمپول نورجیزک و تمجیزک به وفور یافت شده و بنا به گفته خود زندانیان، نگهبان ها و مامورین زندان و حتی از آن بدتر رئیس زندان هم در پخش آن دست دارد.





قیمت مواد مخدر شیمیایی در زندان بسیار کمتر از بیرون است حتی نسیه هم می دهند. بلایی که سر بچه های مردم در زندان گرگان می آورند در بدترین زندان های دنیا مرسوم نیست.
خواهش می کنم با پخش و انعکاس این خبر در سطح بین المللی به جلوگیری از این فاجعه در زندان مخوف گرگان کمک کنید.






Labels: , , ,

Friday, November 07, 2008

حافظان بیضهء اسلام


وهن انسان یا وهن اسلام؟

سیامک مهر



جمهوری اسلامی تنها چیزی است که از اسلام در ایران باقی مانده است. با سقوط نظام تجاوز اسلامی، بسا کسان که امروز ایرانی عاری و پیراسته از زشتی های اسلام را غیر قابل تصور می بینند از خواب گران خواهند پرید و درخواهند یافت که آنچه تا دیروز چنین اهریمنی، چنین هرزه درا، تسخیرناپذیر، نکبت بار و زنجیردریده بر زندگی و ذهن و جان و روان ما چهارده قرن متوالی حکومت می کرد، بنا و ستون و ساختمانی پوسیده، کرم افتاده و موریانه خورده ای بود که با تلنگری فروریخت و بانیانش را به خاک سیاه نشاند.


Iran, Islam & Street Children


تمامی نکبت جمهوری اسلامی از درون شکم و روده های متعفن اسلام و قرآن بر زندگی ما تخلیه شده است. علی رغم یافته ها و بافته ها و سخنان حکیمانه و مصادره شده و سرقت شده ای که به ائمه و اولیای دین نسبت می دهند و به رغم وجود آیات و احادیث و روایات بهداشتی و خررنگ کنی که در متون اسلامی به چشم می خورد، اما واقعیت و ماحصل و نتیجهء اسلام و اسلام خواهی همین رانت خواری ها، دزدی های علما، همین پلیدی ها، خونریزی ها، تبهکاری ها و ارعاب ها و ارهاب ها و انسان ستیزی هایی است که نه تنها به گواهی تاریخ از چهارده قرن پیش پیوسته بر ایران و ایرانی اعمال می شده که واقعیتش را طی سی سال اخیر با چشم سر دیدیم و با تک تک یاخته های تن خود تجربه کردیم.

ادامـــه اين جُستـار را در وبلاگ «گزارش به خاک ايران» بخوانيـــد[+]



Labels: , , ,

Thursday, September 11, 2008

بـابک خـرمـديـن


حماسـهء بـابک خـرمـديـن
چکامــه ای از: مسعـود سپنــد





بـابک خـرمـديـن،جنبش سـرخ جامـگان
پـژوهشی از: عـلی ميـرفطـروس

جنبش سـرخ جامـگان - 1[+]
جنبش سرخ جامگان - 2[+]
جنبش سرخ جامگان[+]- 3


Labels: , , , ,

Monday, August 11, 2008

انتقـام اســلامی بهمـن


احکام و آموزه های مـذهبـی، تفکــر اسلامی؛
سرچشمــهء بيکاری، تُهی دستی، فساد، تـُهی مغـزی، تبعيض، هنجارشکنی و آسيب‌های اجتماعـی است !؟


!+!+!+!+!+!




فتنه ی ناايرانيان داخلی،
رخدادی کمرشکن تر از قادسيه

Amir Sepehr
امير سپهر


درست است که ميهن ما در شکست قادسيه سقوط کرد، ليکن آن شکست يک شکست کاملآ نظامی از يک نيروی کاملآ بيگانه و مهاجم بود نه يک شکست از درون. از اينروی هم نيروی اشغالگر هرگز حتا در درازای چهارده سده هم نتوانست از نظر فرهنگی بر کشور ما مسلط گردد و بتواند نُرمهای مورد نظر خود را پياده کند. ليکن از آنجا که فتنه ی شوم پنجاه و هفت از درون و به دست مشتی بر ما تحميل شد که ظاهرآ هم ايرانی بودند، آنچه که در اين سی ساله بر سر ميهن ما، به ويژه بر سر اخلاق و فرهنگ مردم ما از سوی اسلاميون داخلی آمده، بی گزافه گويی دستکم چند ده برابر تمامی آن چهارده سده است.

تخريب بنيان های اخلاقی ـ بويژه ويران کردن نظم مدنی ريشه دار ايران ـ بوسيله ی بيضه داران اسلام، البته که از همان فردای سقوط ايران در قادسيه آغاز شد، بر اساس شواهد تاريخی هم، بزرگترين دليل به انحطاط رفتن فرهنگ و ويران شدن تمدن درخشان ما بوسيله ی اين آيين خرافه گستر و جهل پرور و خونريز، همين جايگزين ساختن وحشيگری با نام احکام اسلامی با نرم ها و قوانين مدنی ايران بوده، اما از آنجا که اسلاميون در اين هزار و چهار صد ساله هرگز مانند اين سی سال مستقيمآ بر ايران حکومت نکرده بودند، هرگز هم نتوانسته بودند که کالبد ميهن ما را اينچنين از مدنيّت و به ويژه از شرافت انسانی و اخلاق و معنويت تهی سازند.
ادامــــه؛ بخوانيــد و داوری کنيــد[+]




Labels: , , ,

Saturday, October 06, 2007

جغـرافيای خـون و جنـون


جـامعــهء انسـانی يـا جـامعــهء قـُرآنی، کــدام يـک؟




دولت قرآنــی!
داودی، معاون اول رئيس (جمهور اسلامی) [گـُمـاشتـهء خليـفــه خـانــه]، گفت: دولت نهم درعمل و با رفتار خود، دولت قرآنی، دنباله رو هدايت‌های قرآنی، احكام اسلام، قرآن و عمل به آن است!؟ مهمترين هدف دولت نهم اين است كه: از قرآن تبعيت و برمبنای هدايت‌های آن، الگوی خود را الگوی حكومتی حضرت علی قرار داده و براين مبنا حركت می‌كند! و به دنبال تبليغ رسالت اسلامی و اقتدار آن درصحنه بين‌المللی است! و اين سياست را به حكم قرآن دنبال می‌كنــــد!



آيا مردمی با اين باورها گمراه نيستند؟! چه گمراهی بالاتر از اين که « مـردگان هيچ کاره » را همکار خدا شناسند؟!


نيـم نگاهی به جـامعـهء قـرآنی!

حلق آویز در اتاق خواب !
تهران - میدان«منیریه»؛ «مجید»،26 ساله، به استقبال مرگ خود خواسته رفت و خود را در اتاق خوابش حلق آویز کرد!

خودکشی ؛ سقوط منجر به مرگ
تهران - ونـک - جوانی به نام مجيد 36 ساله، برای خودکشی خود را از بالای ساختمان 6 طبقه محل سكونتش به پايين پــرت کرد و در دم جان سپرد!



«آذر»زنده زنده سوخت !
خــرم آبـاد - فریادهای گوشخراش زن 41 ساله ای به نام«آذر»، برای خودکشی به شيوهء خودسوزی، که آتش از سراپای وجودش زبانه می کشید هفته پیش لرزه بر جان مردم یکی از روستاهای خرم آباد انداخت! و در راه بيمارستان جان سپرد!

خودکشی زن بيمار
اعتماد: زن جوانی به نام «فيروزه» 35 ساله، هنگامی که متوجه شد به زودی فلج می شود در اقدامی جنون آميز در خانه اش خود را حلق آويز کرد و کشت!؟




1 - فارس - تهران – نازی آباد - جوانی به نام بهروز 39 ساله، دارای مشكلات روانی، پير مرد 60 ساله ای به نام سعيد را خفه کرد و با چاقو به جان او افتاد!

2 - فارس: تهران – خيابان سنائی - جوان 27 ساله‌ای به نام « فرنام» ، در آپارتمان محل سكونتش، دوست دختر 24 سالهء خود به نام « شيوا » را با ضربات چاقو به قتل رساند!؟ فرنام 4 سال قبل نيز در روز عاشورا مادر و خواهر خود را به قتل رسانده بود!!!




3 - فارس: تهران – نازی آباد - پيرمرد 96 ساله ای به نام « رشيد خان»، همسر 76 ساله اش به نام "خانم بزرگ" را به انگيزهء اینکه كفر گفته و منكر وجود خدا شده با ضربات متعدد ساطور به قتل رساند!؟

4 - استان فارس - محلهء کــورا - 3 دزد مسلح با يك قبضه سلاح كلاشينکُف، با هجوم به كوره آجرپزی قصد دزدی اموال كارگران آجرپزی را داشتند با كارگران درگير شدند كه در جريان اين حادثه يك نفر از دزدان و يك نفر از كارگران كشته شدند!؟



برای رسيدن به آزادی و جامعه مدنی، ابتداء بايد از اين "جغرافيای خون و جنون" گريخت!


5 - فارس: شهريـار - مجيد 21 ساله، معروف به «كثافت»، پسر بچهء 6 ساله‌ای به نام «سعيد» را با ضربه ميله گرد به سرش به قتل رساند و در انتظار اجرای حكم اعدام است!؟

6 - فارس: اسفنديار 39 ساله، در پارك پروين اعتصامی در محله تهرانسر؛ جوان 32 ساله‌ای به نام «غلامرضا» را با ضربات چاقو به قتل رساند و در انتظار اجرای حكم اعدام است!؟



مراسم عزاداری قاليشويان بمناسبت شهادت علی ابن محمد باقر فرزند امام پنجم در مشهد اردهال كاشان!!!


قاليشويان !
هرسال در دومين جمعه مهر ماه، اهالی شهر كاشان و روستاهای اطراف، درمشهد اردهال جمع می شوند تا در مراسمی با نام قالي شويان كه نمادی از شستن خون سلطان علی بن محمد باقر، فرزند امام پنجم است، شركت كنند. آنها در اين مراسم، چوب هايی را در دست دارند كه با آن قالی را در چشمه می شورند و به صحن حرم باز می گردانند.



اين فرهنگ عزا و شهادت و عاشورا ، قرن هاست که انسان ايرانی را دچار " از خود بيگانگی "وعدم تعادل کرده است .

علی ميـرفطـروس می گويــد:

ما باید خود را از این سُنّت خون و خشونت، از این آئین های عزا و مرثیه و مرگ و شهادت رها سازیم و با الهام از فرهنگ شاد نیاکان باستانی ما آینده بهتری برای ملّت های خود بسازیم.
برای رسيدن به آزادی و جامعه مدنی، ابتداء بايد از اين "جغرافيای خون و جنون" گريخت!
از درون اين دستگاه فرتوت فكرى ـ مذهبى و از درون اين امام زاده بازى هاى سياسى ـ مذهبى،
ما نمى توانيم به تجدد و جامعه مدنى و آزادى و دموكراسى برسيم.
در اين سال های سیاه،، رژيم اسلامی نه تنها منابع مادی و اقتصادی جامعهء ما را تاراج كرده، بلكه مهم تر از همه، اخلاق انسانی و غرور ملی مردم ما را به تباهی كشانده است. اين رژيم نه تنها جوانان ما را كشته و تباه كرده بلكه مهمتر از همه، «جوانی» را در جامعهء ما كشته است. نه تنها زنان و دختران ما را سركوب كرده، بلكه «دختری» و «حس زن بودن» را در جامعهء ما سرکوب و نابود كرده است...


Labels: , ,

Saturday, September 29, 2007

ایـران بایـد چراغ آسیا گـردد


بـا ياد و خاطرهء انسـانـی كه سر در راه آگـاهی، بـاور و روشنگری گذاشت



هشتـم مهــرماه زاد روز زنــده يـاد «احمــد کســروی» گــرامی بــاد


Ahmad kasravi
AHMAD KASRAVI
1891 - 1946

سيداحمد كسروی تبريزی در 8 مهــر سال 1269 شمسی در شهر تبريز، در يك خانواده روحانی به دنيا آمد. اجدادش عنوان ملايی و پيشوايی داشتن؛ اما پدرش حاجی ميرقاسم، از ملايی دوري گزيده و به بازرگانی پرداخته بود. سيداحمد، فارسی و قرآن و مقدمات عربی را در مكتب آموخت؛ و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 شمسی درگذشت و او خواه ناخواه مكتب و درس را ترك گفت و چندی به كار قاليبافی پرداخت و بعد، از آن كار دست كشيد و باز به مكتب رفت و در مدرسه طالبيه، نخست بار با شيخ محمد خيابانی، كه درس هيئت قديم ميیداد، آشنا شد.
در سال 1285 كه مشروطه پديد آمد، سيداحمد بدان دل بست و شيفته دليری های ستارخان و ديگر قهرمانان آزادی شد، تا مشروطه‌خواهان غالب آمدند و بساط استبداد و ”انجمن اسلاميه“ برچيده شد. دوباره تحصيل را دنبال كرد و به پايگاه ملايی رسيد.
از سال 1298 شمسی به بعد كه محمدعلی ميرزا به ايران بازگشت و بار ديگر در ايران و تبريز جنگ ها برخاست، سيداحمد كه گوشه گرفته و از اين جريانات به دور بود، از راه مطالعه مجله المقتيف و كتاب های عربی و تاليفات طالبوف به دانش های اروپايی راه يافت. در اولتيماتوم روس به ايران و جنگ مجاهدان تبريز با روس های تزاری، شب ها از بالای منبر به شورانيدن مردم می پرداخت و از آن ببعد در شمار آزاديخواهان درآمد.

کسروی انسان ژرف انديشی که می‌خواست ایران را از تاریک اندیشی برهاند
بايد انديشه آينده‌ را کرد، کسروى‌ می گفت: جامعه ايرانى‌ با اندیشه‌های زهر آگینی که بر آن حاکم می‌باشد به‌ حوض‌ پرلجنى‌ می‌ماند که‌ ما بخواهيم‌ با ريختن‌ عطر و گلاب‌ بوى‌ بد آنرا بزدائيم‌. پس نخست‌ می‌بايست‌ اين‌ حوض‌ را از لجن‌ و آب‌ آلوده‌اى‌ که‌ در آن‌ است‌ پاک‌ کنيم‌، آنگاه‌ هر عطر و گلابى‌ که‌ در آن‌ بريزيم‌، بوى‌ خود را خواهد داد.
چگونه‌ می‌توان‌ به‌ آينده جامعه‌اى‌ اميد داشت‌ که‌ در آن‌ پیروان فلان مذهب‌ به‌ دستور بنياد گذاران‌ کيش‌ خود حق‌ شرکت‌ در سرنوشت‌ سیاسی آنرا ندارند؟ و خراباتيان‌ و صوفيان‌ هر آنچه‌ را که‌ در آنست‌ هيچ‌ در هيچ‌ مى‌دانند،و شيعيان‌ نيز زندگى‌ در آنرا پلى‌ به‌ سوى‌ رفتن‌ به‌ بهشت‌ و نشستن‌ در کنار حوض‌ کوثر می‌پندارند؟!...با وجود بدآموزی هاى‌اينهمه‌ شاعران‌ بى‌ عار و بيکار و گردن‌ کلفت‌ که‌ قرن ها ريزه‌ خوار سفره قاتلان‌ و آدمکشان‌ بوده‌اند، کدام‌ ملت‌ می‌تواند راه‌ نيکبختى‌ خود را بجويــد؟!

بخـون تپيــدن كسروی
نوشته های كسروی بويژه در زمينه مسائل ديني ، خشم مذهبيون را به شدت برمی انگيخت . آيات عظام و مراجه تقليد در نجف و قم با خشم بسيار كسروی را زير تيغ حمله خود گرفته و نهايتا با صدور فتوی ، فرمان قتل وی را صادر می كنند . نواب صفوی كه طلبه ای است در نجف و از مراجع تقليد تائيديه لازم را برای كشتن كسروی گرفته است ، راهی تهران می شود تا به وظيفه شرعی خود عمل كند. در تهران شيخ محمد حسن طالقانی، امام جمعه مسجد ظهيرالاسلام پول لازم را در اختيار وی قرار ميدهد.


 kasravi Ahmad

جنـايت مُـقـدس به دست فـدائيـان اســلام


برای اولين بار درهشتم ارديبهشت 1324 ، نواب صفوی به همراه فردی به نام محمد خورشيدس، در چهار راه حشمت الدوله به جان كسروی سوءقصد ميكنند. در اين حمله موفق به كشتن كسروی نمی شوند. كسروی كه مجروح شده است به بيمارستان ميرود و نواب صفوی دستگير می شود. چند روز بعد نواب با ضمانت بازرگانی به نام اسكوئی از زندان آزاد می شود. پس از آزادی از زندان با صدور اعلاميه ای تشكيل جمعيت فدائيان اسلام را اعلام مي كند. همزمان فشار به دولت وقت برای جلوگيری از انتشار كتاب های كسروی افزايش می يابد. حجت الاسلام حاج سراج انصاری، فقيهی شيرازی و سيد نورالدين شيرازی به دادگستری تهران عليه كسروی شكايت می كنند. در اين سال ها دربار به دنبال حفظ رابطه حسنه با مراجع مذهبی است. با پشتيبانی دربار شكايت پيگيری مي شود و كسروی برای روز بيستم اسفند 1324 به دادسرای تهران احضار ميشود. فدائيان اسلام از روز دادگاه وی با خبر شده و تصميم می گيرند تا در اين روز برای بار دوم به جان وی سوءقصد كنند. 8 نفر برای اين عمليات انتخاب می شوند. در ساعت نه صبح، زمانی كه تنها چند دقيقه از ورود كسروی به اتاق بازرس نگذشته بود ،مظفری و برادران امامی وارد اتاق شده و به سمت كسروی و همراه وی حدادپور تيراندازی می كنند. و پس از آن كه از كشته شدن كسروی اطمينان يافتند، الله اكبر گويان از اتاق بازرس خارج شده و بهمراه ساير اعضاء گروه از كاخ دادگستری مي گريزند!!!
كشتن كسروی، تنها كشتن يك انديشمند مخالف نبود. كشتن كسروی، كشتن سمبل آزاديخواهی، ترقی طلبی، دگرانديشی و نوانديشی بود.

قتل نويسنده، قتل فرهنگ است. اگر قتل فرهنگ افتخار است و يا گامی است در راه اجرای حكمی الهی، پس اين افتخار صواب‌آفرين را از عاملان و آمران و حاميان اين قتل نگيريم. اين فخر ايشان را ارزاني باد! پس دادرسی بايد تا روشن كند كه كسروی را چه كس و كساني كشتند. پرونده قتل كسروی همچنان گشوده است. همه كسانی كه استقرار جامعه‌ای بر پايه عدل و داد و آزادی و برابری را در ايران خواهانند می‌بايد رسيدگی مجدد به پرونده قتل كسروی را خواستار شوند. تا اين ظلم بزرگ برجاست كجا می‌توان از داد و دادگستری سخن گفت!

کتب و رسالات پژوهشی احمد کسروی:
كار و كوشش كسروی (تاريخ‌نويس و زبانشناس) بيشتر پـژوهش و مطالعه در تاريخ و زبانشناسی بود، در اين دو رشته، مقالات و رسالات بسيار نفيسی از خود برای ما گذاشت.

1 – کتاب كارنامه اردشير بابكان از پهلوی به فارسی
2 - تحقيق در رشته تاريخ و زبانشناسی - پـژوهش درباره نيم زبان ها و دفتر آذری يا زبان باستان – رسـالـه تاريخ و زبان آذربايجان و تاريخ و زبان ارمنستان
3 - کتاب تاريخ پانصدساله خوزستان
4 - مقاله‌ای درباره تبار صوفيه در آينده
5 - تاريخ هجده سالة آذربايجان
6 - كتاب النجمه‌الدريه را در دو جلـد
7 - كتاب شهرياران گمنام در سه جـلـد
8 - كتاب چرا از عدليه بيرون آمدم؟
9 - كتاب آيين در دو جـلـد و کتاب ورجاوند بنياد
10 – ماهنـامـهً آئيـن - مجله پيمان - روزنـامهً پـرچـم ”از هر آلودگی و ناپاكي مبرا بود“.
11 – کتاب صـرف و نـحـو زبـان عربی
12 – رسالهً تاريخچه شير و خورشيد
13 – کتاب تاريخ مشروطه ايران
14 - كتابهای بهائيگری، صوفيگری، شيعيگـری، در پيرامون خرد، در پيرامون روان، دين و جهان، راه رستگاری، پندارها، و حافظ چه می‌گويد؟
15 - كتاب دادگاه


يــاد و راهش پـايــدار

برگرفته از: كسروی [+](سيداحمد) /يحيی آرين‌پور


Labels: , ,

Saturday, September 15, 2007

ديــدن هـلال مــاه


نيمروز دلنشين روز اول

بيتـا يـاری (و. فرياد)


چهارشنبه جُنگ ماه يابی در آسمان و اعلام ماه رمضان در ايران بر پا بود. بازهم مثل هميشه علما و مراجع(!؟) دنبال ماه شب اول در آسمان بودند و مردم گوش به راديو و تلويزيون که آيا فردا (5 شنبه) رمضان است يا نيست و خوشبختانه ماه آن شب ديده نشد.


تا ظهرروز بعد هر لحظه از راديو اعلام ميشد که امروز (5 شنبه) اول ماه رمضان نيست! اينطور بود که اغذيه فروشی های تهران باز بودند و می توانستی چيزی را در خيابان بخوری، بدون اينکه احساس کنی داری جرمی امنيتی را مرتکب می شوی يا احساس کنی که هر لحظه ممکن است گشت امر به معروف و نهی از منکر(که اين چند ساله برای جلوگيری از خوردن مردم در ماه رمضان بطور سراسری در حال گشت زنی هستند) بريزند و تو را ببرند.


ديروز بعد از مدت ها جامعه جوری شده بود که همه راحت بودند؛ آن کس که روزه بود برای خودش و آن کس که نبود هم برای خودش راحت بود. بدون اينکه به مردمی که روزه نيستند فشار آورده شود، بدون اينکه روزه خواری جرمی حساب شود. بدون اينکه اسلام به خطر بيافتد و يا قلب مردم روزه دار جريحه دار گردد!!!
در اين سالهای اخير آن قدر فضای مملکت ما را امنيتی کرده اند که بتوانند با يک روزه خواری کوچک که جرمی نيست و فقط به خدای هر کس مربوط ميشود جرمی بزرگ همانند اقدام عليه امنيت ملی جلوه دهند و فرد را به جايی ببرند که عرب نی انداخت!


بعد از اذان ظهر بود که دفتر خليفــه خـانــه! اعلام کرد که امروز (5 شنبه ) اولين روز ماه رمضان هست. آن وقت بود که دوباره لرزه بر اندام مردم افتاد که الان است به خيابانها بريزند و روزه خوار بگيرند! حالا اشتباه ايشان بوده که ماه را سر ظهر ديده اند، مردم بايد تاوان بدهند؟! چه آن کسيکه می خواسته روزه بگيرد چه آن کسی که مايل نيست روزه بگيرد!
...کـُپی شــده از سايت« پيـک نت»

!+!+!+!+!+!+!


... و سـرانجـام آخوند خامنــه ای سوت آغـاز مـاه رمضـان را زد !!!



علت تأخير ۱۴ساعته در اعلام اول مــاه رمضان

آخـونــد عليرضا موحدنـژاد، عضو كميته علمی(؟) ستاد استهلال دفتر خليفــه خـانــه، خـامنـه ای، گفت:
تا ساعت 22 شب قبل از شروع ماه مبارك نيز گزارشاتی خدمت مقام معظم رهبری(؟) رسيد كه ايشان گفتند: « گزارشات به اندازه‌ای نيست كه اطمينان‌آور باشد! ».


باز هم گزارش‌های ديگری بررسی شد و با چند نفر ديگر نيز تماس حاصل كرده‌ايم،دوباره خدمت ايشان ارايه كرديم تا اين‌كه تقريبا نزديكی‌های ظهر روز بعـد برای مقام معظم رهبری اطمينان حاصل شد كه هلال ديده شده
است...!


آخـونــد عليرضا موحدنـژاد، يکی از مفت خورهای خليفــه خـانــه، علت تأخير 14 ساعتهء شروع مسابقــهء روزه گرفتن را به گردن مــاه انداخت و گفت:
« اين هلال رمضان يكی از سخت ‌ترين هلال‌های دو – سه دهه‌ء اخير بوده است!؟ »


Labels: , ,

Friday, September 07, 2007

محفـلی زنانــــه


کوکتل پارتی "ابوالفضل"

يادداشتهای يک خبرنگارزن



برپايی سفره‌های مذهبی در ايران كه محفلی زنانه است و سابقه‌ای طولانی در كشورمان دارد و همواره مذين به نام‌های ائمه و معصومين " مثل سفره حضرت ابوالفضل (ع)، حضرت رقيه (س) " بوده است اين روزها بساطی برای خوشگذرانی، خريد و فروش، بنگاه ازدواج، فالگيری، سحر و جادو و محفلی برای شوی لباس زنان در بستر جلسه دعاخوانی است.
در مراسم سفره‌های مذهبی در گذشته سوره‌هايی از قرآن و دعاهايی از مفاتيح‌الجنان قرائت می‌شد و زنان همسايه و اقوام برای دعاكردن برای نيت بانی كه همان صاحبخانه بود دور هم جمع می‌شدند. سفره ای از نان و پنير و سبزی، عدس پلو، آش و كاچی پهن می‌كردند و هر زنی نيز به نيت تبرك، نان و پنيری از اين سفره را برای خانواده‌اش می‌برد اما امروز...
امروز...
سفره ها پر ملاط تر و رنگين شده است، زنان برای شركت در اين مراسم ها مثل مجالس عروسی ساعت‌ها در آرايشگاه به سر می برند و بهترين لباس‌های خود را با آخرين مدهای روز می‌پوشند. صاحبخانه هم سفره‌ای را پهن می‌كند كه هر چه بلند بالاتر و پر رونق‌تر باشد، پرستيژ و كلاس صاحبخانه را بيشتر می‌رساند.


مجلس گردانی به نام "خانم جلسه ای" نيز به اين مجالس دعوت می‌شود كه هم قرآن و دعا می‌خواند، هم مداحی و مولودی خوانی می‌كند و هم احكام دين را تفسير می كند. (البته در دهه ۵۰ اين مجلس گردان‌ها مرد بوده‌اند.) اين روزها خانم‌های جلسه‌ای حق‌الزحمه‌هايی بابت يك تا ۲ ساعت حضور در مجالس می‌گيرند كه رقمی بين ۲۰ تا ۲۰۰ هزار تومان است و خانم جلسه‌ای هر محله‌ای نيز با كمك‌های مالی زنانی كه در اين جلسات حاضر می‌شوند سيستم‌های صوتی می‌خرند تا حنجره شان خيلی آسيب نبيند.
در اين مجالس زنان برای مسائل خصوصی هر خانواده‌ای هم دعا می‌كنند. مثلاً خانم جلسه‌ای در ميكروفون اعلام می‌كند " برای سبز شدن دامان فلان خانم همه يك صلوات بفرستيد" (كنايه از بچه دارشدن)
خرافه‌ها نيز به اين مجالس راه پيدا كرده‌اند بطوری كه دختران دم بخت حاضر در مجلس را دور هم می‌نشانند و هر آنچه كه ته مانده سفره است روی سر آنها می‌تكانند تا "سفيدبخت" شوند. يا اينکه "کاچی" سفره حضرت رقيه را اگر زنها به خانه می برند هيچ مردی نبايد آن را بخورد. برای مردها حرام است... يا اينکه اگر مجلس سفره در يک مناسبت شادی مثل ولادت يکی از ائمه و امامان برپا باشد می گويند هر کسی که برقصد حاجت می گيرد و ....


جالب‌تر اينكه تفاسير مدرنی از احكام دين را از زبان خانم جلسه ای‌ها در اين مجالس می‌توان شنيد. بطور مثال اينكه " نماز خانم‌ها با لاك ناخن مشكلی ندارد، مهم اينست كه دختران ما نماز بخوانند و بعداً خودشان به اين نتيجه می‌رسند كه بايد بدون لاك، نماز بخوانند..."
در حاشيه اين مراسم، زنان، انواع لباس، لوازم خانه، لوازم آرايش و... را برای فروش می‌آورند و با استقبال خوبی هم مواجه می‌شوند.
البته در همه چيز استثنا وجود دارد، اما عموم اين مجالس به سمت و سويی غير از هدف اصلی شان می روند. اينها همه را گفتم تا بگويم اين مجالس مذهبی كه به اسم حضرت ابوالفضل و... شكل می‌گيرد روزگاری فقط مجلس دعا بود، اما امروز تنها بهانه‌ای برای جمع شدن زنان محله و خويشاوند دور همديگر است تا داشته های هم را به رخ يكديگر بكشند، به چشم و هم چشمی‌هايشان دامن بزنند، با سحر و جادوهايی كه می‌خوانند زندگی‌ها را از هم بپاشانند و در پايان مراسم هم بزن و برقصی به راه بيندازند.
همه چيز يک جور ديگر شده...

کُپــی شــده از سايت «پيک نت»

!+!+!+!+!+!


اسماعيل نوری علا می گويــــــد: « امام مرده سخن می گويد! »[+]
اکنون جمهوری اسلامی کلاً مذهب «شيعهء دوازده امامی» را وا نهاده است تا با نشاندن «امام خمينی» بر مسند انبياء، و بر اساس «احاديث» او مذهب «خمينيسم» را بوجود آورد و بر بنياد آن عمل کند.


Labels: ,

Tuesday, August 28, 2007

فــروشگاه مـذهـب


ممنوعيت انديشيدن به اصول

اسماعيل نوری علا

Esmail Nooriala

در حوزهء باورهای نامنظم و فاقد پشتوانهء استدلالی، مهمترين فروشگاهی که محصولات توليد شده، بسته بندی شده، حاضر و آماده، و قابل مصرف را به همگان عرضه می کند «فروشگاه مذهب» نام دارد. در اين فروشگاه برای هر مصرفی محصولی آماده وجود دارد. فرزند خانواده که متولد می شود نه تنها بايد در گوشش دعا خواند بلکه اگر پسر باشد بايد تکه ای از پوست قضيبش را هم بريد. برای ازدواج هم بستهء ديگری وجود دارد که در آن از دعا و نقل و شيرينی و خطبه و صيغه، همه چيز پيش بينی و آماده شده است. شب حجله و وصل نيز مورد عنايت کارخانه داران بوده و برای اعمال آن هم کالا های لازم توليد شده اند. و اگر پيوندی به بن بست رسيد و جدائی لازم گرديد نيز می توان از اين فروشگاه محصولات خاص اين کار را تعبيه کرد. وقت مردن هم که برسد «فروشگاه مذهب» برايمان بسته بندی غسل و کفن و سنگ لحد و مجلس ختم و ذکر مصيبت و شب هفت و چله و سال را به تفصيل تمام فراهم ساخته است؛ هر يک با آدابی و ادعيه ای و اطواری.

اين فروشگاه ها، در اول قدم، يهودی و مسيحی و مسلمان و بهائی و بودائی را از هم جدا می کنند، مسلمانان را به رنگ هم در می آورند و مسيحيان را همرنگ يکديگر می سازند. و طرفه اينکه وقتی عضو يکی از اين جوامع بودی، حتی اگر به هيچ يک از اين محصولات و اطوارهای فروشگاه محصولات مذهبی اش هم اعتقاد نداشته باشی باز به سختی می توانی از مصرف آن محصولات سر باز زنی.


[+] ادامــــــهء متن کامل ايـن روشنـگــری






خـــــدايـا! نمـاز مـامـانـمــو قبــول کـن




مذهب عليه دين

اسماعيل نوری علا


يکی از تضادهای عمدهء اجتماعی را می توان مابين دو پديدهء «دين» و «مذهب» يافت؛ دو پديده ای که ، بنا به تعريف، هر دو بر بنياد يک پديدهء سوم به نام «ايمان» شکل می گيرند. اما وجود اين تضاد آنچنان بديهی نيست که تصور کنيم همه از آن مطلعند. حتی بنظرم می رسد که اکثر ما به تفاوت ماهوی بسيار اساسی اين سه پديده، که اتفاقاً اکثر مشکلات ما از خلط ماهيت آنها ناشی می شود، توجه چندانی نداريم. لحظه ای پيش خودتان به اين سه مقولهء مفهومی بيانديشيد تا دريابيد که اغلب يا آنها را يکی می گيريم و يا نمی توانيم دقيقاً تفاوتشان با يکديگر را توضيح دهيم. با اين همه، آنچه بدون توسل به استدلالات پيچيده، معمولاً مورد قبول همهء ما قرار می گيرد آن است که هر سهء اين پديده ها دارای بنياد واحدی هستند. همين.
مذاهب کارخانه های ايجاد خرافه و جهل اند، حال آنکه اديان گوناگون ـ بعنوان پديده های ويژهء اجتماعی ـ در مقاطع مختلف تاريخ هر قوم و مردمی، عليه دستگاه مذهب و خرافات آن قد علم کرده و در رگ های جوامع در حال ضعف و نابودی خون تازه روان کرده اند. در اينجا من به «مبانی ايمانی» اديان کاری ندارم و به آنها صرفاً از موضع جامعه شناسی نگاه می کنم. اديان، از نقطه نظر کارکرد اجتماعی پديده ها، برای آسان کردن تحول، رفع مشکلات بريدن از يک انحطاط تاريخی و افتادن بر مسير گشايش های اجتماعی تازه ای که مبتنی بر عدالت خواهی است بوجود می آيند و در زمانهء خود، به قول جامعه شناسان، کارکردی «انقلابی» دارند. اما مذاهب، درست بر عکس، برای فرو نشاندن تب انقلابات، برقراری ديگربارهء روابط بهره کشی و سرکوب اجتماعی، و مسلط ساختن ديدهای قضا قدری و سرنوشت مدار بوجود می آيند.
باور عوامانهء شيعيان امامی و معتقدان به وجود امام زمان
وقتی «حضرت بقيه الله» به عالم ما برگردد،در نخستين قدم برای ريختن خون آخوندها اقدام می کند. آيا اين باور نشانهء درک عاميانه اما درستی از بی دينی دينکاران مذهبی نيست؟ هرچند که بنظر می رسد اگر روزی هم اما زمان شيعيان دوازده امامی از چاه جمکران سر برکشد، خود آيت الله خزعلی خرخرهء مبارکش را خواهد جويد.

[+] ادامـــــهء متن کامل اين روشنگــری خوانـــدنی


Labels: , ,

Sunday, August 12, 2007

تـاريـخ مُعـاصـر ايـران _ 1


دو پـادشـاه و يـک سـرنـوشت _ 1


Two Kings One Destiny(Part 1/10) Iran/Persia History(Farsi)





Labels: ,

Tuesday, August 07, 2007

اسـلامگــرائی، خشـم و خشـونت و خــون


علی ميـرفطـروس در کتاب کوچک _ «اسلام شناسی» _ فروردين 1357 می گويـد:


هيچ دينی را نمی توان يافت که مثل اسلام برای پيشبرد تعاليم و انديشه هايش،اينهمه به تهديد و قتل و ارعاب متوسّل شده باشد.
درواقع، تاريخ رشد و گسترش اسلام را نمی توان فهميد مگر اينکه
ابتداء خصلت خـشـن، تنـد، مـهـاجــم و متجــاوز آنرا بشناسيم.

!+!+!+!+!+!+!


اسلام اگر این نیست! پس چیست!؟



با تهدید و مرگ نمی توانید قلمم را بشکنید! اسلام اگر این نیست! پس چیست!؟

از تهدیدها و ناسزاهایی که این روزها بسویم سرازیر شده است، اگر بگذریم، نکته ی قابل اعتراض بسیاری از تهدیدکنندگان و ناسزاگویندگان، این است که حساب اسلام را از حاکمان اسلامی
جدا کن! اسلام این نیست!

گیل آوایی

براستی اسلام اگر این نیست! پس کدام است! اسلام بن لادن، اسلام واقعی نیست! اسلام طالبان، اسلام واقعی نیست! اسلام جنایتکاران الجزایری با آن همه فجایع و قتل و خون، اسلام نیست! اسلام فهد، اسلام نیست! اسلام الصباح، اسلام نیست! اسلام اخوان المسلمین و حزب الله و فتح الاسلام و حماس و جهاد اسلامی هم اسلام نیست! کدام را بگویم!؟

افغانستان و پاکستان و ایران و چچن و الجزایر و سومالی و سودان و................. کدام!؟

Majid KavosiFar


ايـن سـرو سرفـراز، حـلاج ديـگــری است که بـر دار می رود!


در کجای کره زمین و در کدام مقطع تاریخی گلی به سر بشریت زدید!؟ خرافه و جهالت و تحمیق و خیانت و غارت و مزدوری بی مزد حتی! از سر و کول این باور و باورمندانش می بارد!

سراسر تضاد، سراسر تناقض، سراسر خرافه و تزویر، سراسر قتل کفار و انتقام از این و آن، بندگی و بلاهت و گردن گذاشتن به اراجیف آیت الله ها و مفتی ها و رساله های صد من یک قازشان! اسلام است! همین اسلام است! عینک تعصب و حماقت و ترس از جهنم و خوش خدمتی به قدرت خیالی را کنار بگذارید، تا بتوانید حقایق را ببینید!

چگونه با یک نقاشی چنان آشوب و سر و صدایی به راه می اندازید اما اینهمه بیداد به خود مسلمانان با تعبیر و تفسیر اسلام را نمی بینید! صدایی از شما در نمی اید! چگونه سربریدنها ی با نام الله اکبر را شاهدید! چگونه این همه غارت در سرزمینهای اسلامی را نمی بینید! یا می بینید و آن را در آیه ای توجیه می کنید! چگونه زنی باردار را تجاوز می کنید و اعدام می کنید! آن هم الله اکبر گویان! چگونه مرغ دزد را دست می برید! اما شتر دزد را می بخشید! چگونه زناکار مسلمان را وا می گذارید تا به جنایتش الله اکبر گویان ادامه دهد اما بیچاره روستایی را آنهم در بی گناهی محض و بی پناهی مطلق، سنگسار می کنید! می گویم می کنید برای اینکه با نام اسلام تان و با استناد به اصول و ایین اسلامی و قرآنی تان حکمی آنچنان غیرانسانی و به ناحق، صادر و اجرا شده است و هیچ نگفتید و نکردید! چنین ناحقی و ناروایی را به اندازه یک کارتن هم بها ندادید! اسلامتان چه شده بود!؟

Majid Kavosifar

حماقت تا کی!؟ جنایت تا کی!؟ خود فریبی تا کی!؟ این همه غارت که به همه ما و شما می رود را نمی بینید!؟ مشکل سرزمینهای ما بی حجابی و بودن زن و مرد با هم نیست! مشکل مردم ما فقر است! مشکل سرزمین ما غارت است! مشکل مردمان ما نادانیست! مشکل جوامع ما، عرفی بودن و ایلخی عمل کردن است! مشکل گرسنه را حل کردن، نان دادن به اوست نه دست بریدن! مشکل فحشا را حل کردن، تامین آنان و برخوردار کردنشان از حداقل های یک زندگی انسانی است. آموزش است. آگاهی است! خمینی ها و خامنه ای ها و بن لادنها و طالبانها از نظر شما شاید فرستادگان و ماموران الهی تلقی و تعبیر شود اما از دیدگاه انسانی و معیارهای ارزشمند جامعه انسانی، همه اینان قاتلند! با هیتلر و گوبلز و مغول برابرند! اینان جنایتکارند! اینان با افکار مالیخولیایی جوامع ما و مردمان ما را قرنها به عقب کشانده اند و اسباب استعمار و غارت و چپاول را فراهم کرده اند.

Majid KavosiFar
چگونه این همه بیداد را نمی بینید!؟ چگونه اینهمه فقر و ناداری و بی خانمانی و نابرابری و تبعیض و جنایت و جنایتکار را نمی بینید! اما به یک انتقاد سینه چاک می کنید! به یک کتاب، حکم قتل صادر می کنید!

و این قلم ناچیز را تهدید می کنید و ناسزا می گویید!
کور خوانده اید! رساتر از هر وقت افشایتان می کنم. آشکار تر از همیشه از تفکر و فرهنگ و معیارهای متناقض و جنایتبار دین سیاسی تان می گویم.
اگر نگویم! باید باید ناسزایم بگویید! اگر ننویسم باید قلم به مزدم بخوانید!
چگونه می توانم این همه جنایت را نادیده و ناگفته بگذارم!؟
چگونه می توانم قتل دختر بی پناه را که صرفا" بخاطر جنسیتش، سر بریده می شود را جنایت ننامم!
چگونه از کنار سنگسار مرد بی پناه تاکستانی که با سنگ بلوکی بر سرش توسط قاضی شرع! بی اعتراض و اشک بگذرم!

Majid KavosiFar
چگونه اعدامهای کور و جنایتکارانه زندانیان سیاسی خفته در خاورانها را فریاد نکنم! چگونه شکنجه و اعدام وتجاوز به زنان و دختران بی پناه مان در زندانها توسط حاکمان اسلامی را ناگفته بگذارم! چگونه!؟
بگویید!؟ این همه جنایت را نمی بینید!؟

این همه جنایت را سلیطگان خرافه مست در بزم آیت الله های خدا و آیه و تزویر آفریده اند! خاورانها را ببنید! حتی در گور نهادنشان نیز نشان از جنایت کوردلانه حاکمان مسلمان در میهن بلازده من است!
یاد ارید همینان، که کردستان بلازده مان چگونه بدست آن آیت الله دیوانه و کور و کر بنام خدا به چه خاک و خونی کشیده شد!

چشمهاتان را بگشائید! غارت یک ملت و مملکت را بدست همین آیت لله ها و عمله های پلیدشان را ببینید! اعدامهای از پیش طراحی شده برای زهر چشم گرفتن از مردم را ببینید! این بی عدالتی ها را چه می نامید! همه این جنایت ها با نام الله و با تکیه بر آیه ها و قران صورت می گیرد. سیاست ها و برخوردها با استخاره و چاه جمکران و هاله نور صورت می گیرد!
اگر اسلام نیست! چرا با نام اسلام انجام می شود و شما ها نیز ککتان نمی گزد!؟
جهادتان چه شد!؟
جنگ با کفار و منافقین و مسلمان نماها که ابروی اسلام و قران تان را می برند، چه شد!؟
آیا این همه جنایت به اندازه یک نقاشی کارتنی و یک کتاب آیات شیطانی نیست!؟
آیا این همه آه و ناله و خودکشی ها و کلیه فروشی های از فقر را نمی بینید!؟
اینهمه معتاد و بیکار و بی اینده را که بر گنجینه هایی از طلا زندگی می کنند، را نمی بینید!؟
امامتان خود در مقابل یک ملت گفت که نفت و گاز و مسکن را رایگان به مردم می دهد! به این هم می گفت بسنده نخواهد کرد! این دروغ را آیت الله که امامش نامیدید، گفت!
چه کردید در مقابل این دروغ عریان و اشکار!؟
چه کردید در مقابل این فریبکاری جنایتبارانه!؟
شهر شصت هزار نفری در ایران، یک بیمارستان ندارد! اما بیست و پنج میلیون دلار به جاده سازی در لبنان، دویست و پنجاه میلیون دلار به حماس و نیم میلیارد دلار به نیکارا گوآ و سرمایه گذاری میلیاردی در ونزوئلا و میلیاردها دلار باج به سوریه، از جیب همین ملت غارت می شود! وظیفه و حکم اسلامی و الهی تان چه شد!؟

Iranara

اینها همه در ساختار اسلام و حکومت اسلامی صورت گرفته و می گیرد!

ستیز با امپریالیسم و نیروهای استعماری و فرهنگ غربی پیشکشتان! با این جنایتکاران خانگی مسلمان چه می کنید!؟
همه شما با همه باورها و قران و اسلامتان در جنایتهای میهنم سهیمید! همه شما مستقیم و غیر مستقیم در این جنایت هولناک میهنم محکومید!
تا زمانیکه که در بر همین پاشنه می چرخد! از اسلام و خدا و پیغمبرش بی زارم. همه این نمادها و باورها و باورمندان مسلمانش را در جنایت ها و غارتهای سرزمین خویش سهیم و محکوم می دانم.
با تهدید و ناسزای تان، قلمم بارور تر و گویاتر و رسوا کننده تر می شود!

گیل آوایی
آگوست 2007

!+!+!+!+!+!+!

Labels: , ,