Tuesday, May 11, 2010


وجدان مسلمان، از سوی والیان فقیه، گروگان گرفته شده است.

End the Executions



"برژنسکی"، مشاور ارشد "باراک حسين اُباما" می گويـد[+]:
" ديروز کنترل يک ميليون مخالف [بخوانيد؛ دگرانديش]، آسان بود، اما امروز کُشتن يک ميليون مخالف [بخوانيد؛ دگرانديش]، آسان-تر است از کنترل آن-ها!؟"
Zbigniew Brzezinski, a senior adviser to President "Barack Hosein Obama" on matters of national security and foreign policy, speak at Chatham House in London on November 17,2008[+]:
"It used to be easier to control a million than kill a million but now, today it is infinitely easier to kill a million than control a million."

سوره-‌ی محمد، آیه-‌ی 004:
کُفار [دگرانديشان] را در هر کجا یافتید گردن بزنید تا زمین از خون آنها رنگین شود. اسیران را محکم ببندید که قادر به گریز نباشند.

سوره‌-ی التوبه، آیه-‌ی 029:
بکُشید کسانی را که به "الله" و احکام (...) او ایمان ندارند، همچنین آن دسته که خود اهل کتاب هستند ولی اسلام را نپذیرفته‌اند، مگر اینکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدست خود جزیه (جریمه‌-ی دگراندیشی در اسلام) بپردازند.


فـرزاد کمانگر، دگرانديش آموزگار ۳۴ ساله، به اتهام محاربه در محکمه-ی شريعت که تنها هفت دقیقه به درازا کشید به جرم "محاربه"، "مُرتد" شناخته و به امر خليفـه-ی اسلام اعدام شد. «شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی، علی حیدریان و مهدی اسلامیان» هم به همراه او امروز «9. می. 2010»، از داربست اسلام، گردن آويـز شدند.

سوره‌-ی البقره آیه-‌ی 190:
بکُشید در راه "الله"، مخالفان [بخوانید دگرانديشان] را, ولی بدون شورش، که "الله" شورش را دوست ندارد!؟

سوره-‌ی البقره آیه‌-ی 191:
بکُشید آنها [دگرانديشان] را در هر کجا که بر خورد کردید، ... آنها [دگرانديشان] را بکُشید اگر مقاومت نشان دادند، که این است مجازات کافران [دگرانديشان].

سوره-‌ی التوبه، آیه-‌ی 005:
... بکُشید مشرکان [بخوانید دگرانديشان] را با هر نیرنگی که می‌توانید.

بر اساس ماده-ی 18، از منشور جهانی-ی حقوق بشر؛
جهادگران اسلامی آزاد هستند که به تنهایی یا همراه با دیگران، دگراندیشان را گردن بزنند. زیرا انسان ستیزی بخشی از عبادت و آیین‌های مذهبی-ی آنهاست.


البته دوران کُشتار دگراندیشان، به امر حکومت اسلامی، هنوز به یک قرن و نیم نرسیده است، ولی این امامان در همین زمان کوتاه [31 سال] جان چندین هزار جوان ایرانی را گرفته-اند که بیشترین آنها شیعه دوازده امامی حتا برخی سیزده و چهارده امامی بوده-اند.

Labels: , , ,

Thursday, March 19, 2009

ظهـور، حکایت مـن و امـام زمـان


کتابگزاری کیهان


ظهور، حکایت من و امام زمان
از دکتر شعاع الدین شفا[*]

دیدگاه معین زاده در قصه ظهور
شبیه شیخ فرید الدین عطار در منطق الطیر است.




انقلاب اسلامی سال 1357 که حکومت آخوندهای ریاکار و فاسد را برای ایرانیان به ارمغان آورد یک فاجعه بزرگ تاریخی بود و ملتی را که می رفت بالاخره جای واقعی خود را در جهان امروز به دست آورد، به بند خرافات و عقب ماندگی های مذهبی کشید. یک نکته مثبت در این اتفاقات شوم آگاهی مردم ایران از نتایج وحشتناک دخالت مذهب در امر حکومت است که قبلاٌ تا حد زیادی از آن بی اطلاع بودند.
کتاب ها و مقالات بیشماری چه به فارسی و چه به زبان های دیگر از طرف فرزانگان ایرانی و خارجی نوشته شده و طی آنها ماهیت آخوند و حکومت مذهبی به اطلاع مردم رسیده است. تعدادی از این نوشته ها و گفتارها ضد مذهب و تعدادی در جهت مبارزه با خرافات مذهبی است نه خود مذهب. بعضی دیگر در جهت رسوا کردن گروه دستاربند شیاد است و برخی به احساسات میهنی و ضد خارجی توجه دارد، ولی در این میدان هوشنگ معین زاده روش ابتکاری خاصی را ابداع کرده که از هر جهت جالب است. وی سالها پیش کار خود را با انتشار کتاب «خیام و آن دروغ دلاویز» آغاز کرد که بسیار مورد توجه قرار گرفت و چندین بار تجدید چاپ شد و سپس کتابهای دیگر از قبیل «آنسوی سراب»، «کمدی خدایان»، «آیا خدا مرده است؟» و «بشارت»، با سبک خاص خود ارائه داد که همه آنها نقش موثری در روشنگری داشتند و آخرین آنها کتاب «ظهور، حکایت من و امام زمان» است که اخیراٌ به چاپ رسید.
معین زاده در آثار خود از سبک سور رئالیسم Surrealism استفاده می کند که در آن زمان و مکان وجود ندارد و انسان های واقعی و تخیلی با یکدیگر ترکیب میشوند. وی از توسل جستن به مسائل ماوراء طبیعه امتناعی ندارد و منظور اصلی او پیامی است که در همه آثارش به چشم می خورد: رهایی از اندیشه های پلید و سپردن اختیار به دست مردم در یک جامعه آزاد و سکولار. اگر کارگردان بزرگ ایتالیایی «فدریکو فلینی» امروز زنده بود و با مطالب «ظهور» معین زاده آشنایی پیدا می کرد، می توانست بهترین فیلم سوررئالیستی خود را بر اساس آن تهیه کند و جایزه اسکار را یک بار دیگر به چنگ آورد. جـز معین زاده و فلینی چه کس دیگری می تواند امام زمان را از چاه جمکران بیرون بکشد و جبرئیل و امام زمان را وادار به تشکیل جلسه ای برای اقدامات مربوط به سقوط رژیم سرکوبگر آخوند کند و برنامه ای را که معین زاده طرح کرده و به تصویب نهایی قادر متعال که در این زمینه حرف نهایی را می زند رسانده به مرحله اجرا در آورد؟
معین زاده نثری شیوا و روان دارد و در عین حال تا سر حد امکان واژه های اصیل فارسی را به کار می برد.
معین زاده در یک شب تاریک و بارانی با امام زمان که به توصیه خداوند به پاریس برای دیدن وی آمده است برخورد می کند و او را به منزل خود می آورد. خداوند که شخصاٌ کتابهای معین زاده را خوانده و از آنها لذت برده است، امام را نزد او فرستاده تا فکری برای ملت بیچاره و اسیر اوهام و خرافات بکند.
معین زاده نقشه ای طرح میکند که توسط جبرئیل به اطلاع خدا میرسد و به مرحله اجرا در میاید. این نقشه برای رهایی ملت ایران از بند خرافات و حکومت آخوند است و امام زمان بازیگر اصلی آن به شمار می آید.
امام از چاه جمکران بیرون می آید و واقعیت ها را که با آنچه آخوندها در جهت گمراهی و عقب ماندگی مردم عنوان کرده اند، بکلی متفاوت است به اطلاع مردم می رساند. وی فی المجلس دادگاهی برای محاکمه سران رژیمی که به مردم ایران آن همه ستم روا داشته است تشکیل میدهد که دادستانی آن با «مام میهن»، این بانوی کهن سال زیبا و نورانی است که از گوشه آسمان بر تخت روانی مجلل به زمین می آید و در صندلی دادستانی دادگاه تکیه میزند و پس از این جلسه ماجراهای جذاب دیگری روی می دهد.
دیدگاه معین زاده در این قصه شبیه شیخ فریدالدین عطار در منطق الطیر است. پرندگانی که در جستجوی رئیس تصوری خود با تحمل مشقت فراوان به کوه قاف رسیدند تا سیمرغ را برای این مقام برگزینند، از وی اثری نیافتند و چون خوب نگاه کردند، عکس خویش را در آئینه دیدند که تعداد آنها سی مرغ بود. سیمرغ وجود نداشت و فقط اتحاد آنها توام با رنج فراوان باعث رسیدن آنها به مقصد شده بود.
کتاب دارای Happy Ending است، به این معنی که نقشه معین زاده مو به مو اجرا می شود و در نتیجه آن بدون این که خون از دماغ کسی بیاید، حکومت آخوندها به قول سعدی مانند برف در آفتاب تموز آب می شود و یک حکومت ملی که باید قانون اساسی جدیدی را تنظیم کند بر سر کار می آید تا آزادی و مساوات و عدالت را پایه ریزی کند.
این نقشه یک شرط کوچک دارد تا عملی شود. این شرط چیست؟ باید کتاب«ظهور» را تا انتها خواند تا به آن واقف شد.

هـوشنگ معيـن زاده[+]

* * * * *


دکتر شعاع الدین شفا[*]، برادر استاد «شجاع الدین شفا» است که قبل از انقلاب آخرین سفیر ایران در ایتالیا بود. وی دکتری خود را در رشته علوم سیاسی از دانشگاه نوشاتل سوئیس گرفته و در وزارت امور خارجه پست های مهمی بر عهده داشت. دکتر شفا در سال 1351 به مناسبت ترجمه «سفر نامه پیتر ودلا دله» از ایتالیایی به فارسی جایزه بهترین کتاب سال را دریافت داشت.


Labels: , , ,

Sunday, November 16, 2008

زندان گرگان مخوف تر از اوين و گوهردشت و ...


در زندان گرگان زندانیان را به مواد مخدر کشنده آلوده می کنند!!!





زندان گرگان مخوف تر از اوين و گوهردشت و ...!

ايميل محمود گرگانی به ايران پرس نيوز[+]
خواهش می کنم این خبر را بطور گسترده انعکاس دهید تا جلوی یک فاجعه انسانی گرفته شود.
من از شهر گرگان با شما تماس می گیرم، شهری که حدود 7 یا 8 سال پیش بند «رای باز» زندان [اميرآباد گرگان] را آتش زدند و به دروغ گفتند آتش گرفته و زندانیان را در آتش زنده زنده سوزاندند این را یکی از همان زندانیان «رای باز» گفت؛ این آتش سوزی به عمد بوده حالا فاجعه ای دیگر در راه است .





زندان گرگان از زندان رجایی شهر [کرج] بدتر شده باور کنید که فاجعه ای که اینجا اتفاق می افتد صد برابر خطرناک تر و وحشتناک تر است. در رجایی شهر و زندان های مخوف دیگر جمهوری اسلامی زندانیان را شکنجه می کنند که خیلی بهتر از این است که در زندان گرگان زندانیان را به مواد مخدر کشنده آلوده می کنند.





در زندان گرگان بنا به دستور بالاترها کراک، قرص، شیشه و حتی آمپول نورجیزک و تمجیزک به وفور یافت شده و بنا به گفته خود زندانیان، نگهبان ها و مامورین زندان و حتی از آن بدتر رئیس زندان هم در پخش آن دست دارد.





قیمت مواد مخدر شیمیایی در زندان بسیار کمتر از بیرون است حتی نسیه هم می دهند. بلایی که سر بچه های مردم در زندان گرگان می آورند در بدترین زندان های دنیا مرسوم نیست.
خواهش می کنم با پخش و انعکاس این خبر در سطح بین المللی به جلوگیری از این فاجعه در زندان مخوف گرگان کمک کنید.






Labels: , , ,

Friday, November 07, 2008

حافظان بیضهء اسلام


وهن انسان یا وهن اسلام؟

سیامک مهر



جمهوری اسلامی تنها چیزی است که از اسلام در ایران باقی مانده است. با سقوط نظام تجاوز اسلامی، بسا کسان که امروز ایرانی عاری و پیراسته از زشتی های اسلام را غیر قابل تصور می بینند از خواب گران خواهند پرید و درخواهند یافت که آنچه تا دیروز چنین اهریمنی، چنین هرزه درا، تسخیرناپذیر، نکبت بار و زنجیردریده بر زندگی و ذهن و جان و روان ما چهارده قرن متوالی حکومت می کرد، بنا و ستون و ساختمانی پوسیده، کرم افتاده و موریانه خورده ای بود که با تلنگری فروریخت و بانیانش را به خاک سیاه نشاند.


Iran, Islam & Street Children


تمامی نکبت جمهوری اسلامی از درون شکم و روده های متعفن اسلام و قرآن بر زندگی ما تخلیه شده است. علی رغم یافته ها و بافته ها و سخنان حکیمانه و مصادره شده و سرقت شده ای که به ائمه و اولیای دین نسبت می دهند و به رغم وجود آیات و احادیث و روایات بهداشتی و خررنگ کنی که در متون اسلامی به چشم می خورد، اما واقعیت و ماحصل و نتیجهء اسلام و اسلام خواهی همین رانت خواری ها، دزدی های علما، همین پلیدی ها، خونریزی ها، تبهکاری ها و ارعاب ها و ارهاب ها و انسان ستیزی هایی است که نه تنها به گواهی تاریخ از چهارده قرن پیش پیوسته بر ایران و ایرانی اعمال می شده که واقعیتش را طی سی سال اخیر با چشم سر دیدیم و با تک تک یاخته های تن خود تجربه کردیم.

ادامـــه اين جُستـار را در وبلاگ «گزارش به خاک ايران» بخوانيـــد[+]



Labels: , , ,

Thursday, September 11, 2008

بـابک خـرمـديـن


حماسـهء بـابک خـرمـديـن
چکامــه ای از: مسعـود سپنــد





بـابک خـرمـديـن،جنبش سـرخ جامـگان
پـژوهشی از: عـلی ميـرفطـروس

جنبش سـرخ جامـگان - 1[+]
جنبش سرخ جامگان - 2[+]
جنبش سرخ جامگان[+]- 3


Labels: , , , ,

Monday, August 11, 2008

انتقـام اســلامی بهمـن


احکام و آموزه های مـذهبـی، تفکــر اسلامی؛
سرچشمــهء بيکاری، تُهی دستی، فساد، تـُهی مغـزی، تبعيض، هنجارشکنی و آسيب‌های اجتماعـی است !؟


!+!+!+!+!+!




فتنه ی ناايرانيان داخلی،
رخدادی کمرشکن تر از قادسيه

Amir Sepehr
امير سپهر


درست است که ميهن ما در شکست قادسيه سقوط کرد، ليکن آن شکست يک شکست کاملآ نظامی از يک نيروی کاملآ بيگانه و مهاجم بود نه يک شکست از درون. از اينروی هم نيروی اشغالگر هرگز حتا در درازای چهارده سده هم نتوانست از نظر فرهنگی بر کشور ما مسلط گردد و بتواند نُرمهای مورد نظر خود را پياده کند. ليکن از آنجا که فتنه ی شوم پنجاه و هفت از درون و به دست مشتی بر ما تحميل شد که ظاهرآ هم ايرانی بودند، آنچه که در اين سی ساله بر سر ميهن ما، به ويژه بر سر اخلاق و فرهنگ مردم ما از سوی اسلاميون داخلی آمده، بی گزافه گويی دستکم چند ده برابر تمامی آن چهارده سده است.

تخريب بنيان های اخلاقی ـ بويژه ويران کردن نظم مدنی ريشه دار ايران ـ بوسيله ی بيضه داران اسلام، البته که از همان فردای سقوط ايران در قادسيه آغاز شد، بر اساس شواهد تاريخی هم، بزرگترين دليل به انحطاط رفتن فرهنگ و ويران شدن تمدن درخشان ما بوسيله ی اين آيين خرافه گستر و جهل پرور و خونريز، همين جايگزين ساختن وحشيگری با نام احکام اسلامی با نرم ها و قوانين مدنی ايران بوده، اما از آنجا که اسلاميون در اين هزار و چهار صد ساله هرگز مانند اين سی سال مستقيمآ بر ايران حکومت نکرده بودند، هرگز هم نتوانسته بودند که کالبد ميهن ما را اينچنين از مدنيّت و به ويژه از شرافت انسانی و اخلاق و معنويت تهی سازند.
ادامــــه؛ بخوانيــد و داوری کنيــد[+]




Labels: , , ,

Saturday, October 06, 2007

جغـرافيای خـون و جنـون


جـامعــهء انسـانی يـا جـامعــهء قـُرآنی، کــدام يـک؟




دولت قرآنــی!
داودی، معاون اول رئيس (جمهور اسلامی) [گـُمـاشتـهء خليـفــه خـانــه]، گفت: دولت نهم درعمل و با رفتار خود، دولت قرآنی، دنباله رو هدايت‌های قرآنی، احكام اسلام، قرآن و عمل به آن است!؟ مهمترين هدف دولت نهم اين است كه: از قرآن تبعيت و برمبنای هدايت‌های آن، الگوی خود را الگوی حكومتی حضرت علی قرار داده و براين مبنا حركت می‌كند! و به دنبال تبليغ رسالت اسلامی و اقتدار آن درصحنه بين‌المللی است! و اين سياست را به حكم قرآن دنبال می‌كنــــد!



آيا مردمی با اين باورها گمراه نيستند؟! چه گمراهی بالاتر از اين که « مـردگان هيچ کاره » را همکار خدا شناسند؟!


نيـم نگاهی به جـامعـهء قـرآنی!

حلق آویز در اتاق خواب !
تهران - میدان«منیریه»؛ «مجید»،26 ساله، به استقبال مرگ خود خواسته رفت و خود را در اتاق خوابش حلق آویز کرد!

خودکشی ؛ سقوط منجر به مرگ
تهران - ونـک - جوانی به نام مجيد 36 ساله، برای خودکشی خود را از بالای ساختمان 6 طبقه محل سكونتش به پايين پــرت کرد و در دم جان سپرد!



«آذر»زنده زنده سوخت !
خــرم آبـاد - فریادهای گوشخراش زن 41 ساله ای به نام«آذر»، برای خودکشی به شيوهء خودسوزی، که آتش از سراپای وجودش زبانه می کشید هفته پیش لرزه بر جان مردم یکی از روستاهای خرم آباد انداخت! و در راه بيمارستان جان سپرد!

خودکشی زن بيمار
اعتماد: زن جوانی به نام «فيروزه» 35 ساله، هنگامی که متوجه شد به زودی فلج می شود در اقدامی جنون آميز در خانه اش خود را حلق آويز کرد و کشت!؟




1 - فارس - تهران – نازی آباد - جوانی به نام بهروز 39 ساله، دارای مشكلات روانی، پير مرد 60 ساله ای به نام سعيد را خفه کرد و با چاقو به جان او افتاد!

2 - فارس: تهران – خيابان سنائی - جوان 27 ساله‌ای به نام « فرنام» ، در آپارتمان محل سكونتش، دوست دختر 24 سالهء خود به نام « شيوا » را با ضربات چاقو به قتل رساند!؟ فرنام 4 سال قبل نيز در روز عاشورا مادر و خواهر خود را به قتل رسانده بود!!!




3 - فارس: تهران – نازی آباد - پيرمرد 96 ساله ای به نام « رشيد خان»، همسر 76 ساله اش به نام "خانم بزرگ" را به انگيزهء اینکه كفر گفته و منكر وجود خدا شده با ضربات متعدد ساطور به قتل رساند!؟

4 - استان فارس - محلهء کــورا - 3 دزد مسلح با يك قبضه سلاح كلاشينکُف، با هجوم به كوره آجرپزی قصد دزدی اموال كارگران آجرپزی را داشتند با كارگران درگير شدند كه در جريان اين حادثه يك نفر از دزدان و يك نفر از كارگران كشته شدند!؟



برای رسيدن به آزادی و جامعه مدنی، ابتداء بايد از اين "جغرافيای خون و جنون" گريخت!


5 - فارس: شهريـار - مجيد 21 ساله، معروف به «كثافت»، پسر بچهء 6 ساله‌ای به نام «سعيد» را با ضربه ميله گرد به سرش به قتل رساند و در انتظار اجرای حكم اعدام است!؟

6 - فارس: اسفنديار 39 ساله، در پارك پروين اعتصامی در محله تهرانسر؛ جوان 32 ساله‌ای به نام «غلامرضا» را با ضربات چاقو به قتل رساند و در انتظار اجرای حكم اعدام است!؟



مراسم عزاداری قاليشويان بمناسبت شهادت علی ابن محمد باقر فرزند امام پنجم در مشهد اردهال كاشان!!!


قاليشويان !
هرسال در دومين جمعه مهر ماه، اهالی شهر كاشان و روستاهای اطراف، درمشهد اردهال جمع می شوند تا در مراسمی با نام قالي شويان كه نمادی از شستن خون سلطان علی بن محمد باقر، فرزند امام پنجم است، شركت كنند. آنها در اين مراسم، چوب هايی را در دست دارند كه با آن قالی را در چشمه می شورند و به صحن حرم باز می گردانند.



اين فرهنگ عزا و شهادت و عاشورا ، قرن هاست که انسان ايرانی را دچار " از خود بيگانگی "وعدم تعادل کرده است .

علی ميـرفطـروس می گويــد:

ما باید خود را از این سُنّت خون و خشونت، از این آئین های عزا و مرثیه و مرگ و شهادت رها سازیم و با الهام از فرهنگ شاد نیاکان باستانی ما آینده بهتری برای ملّت های خود بسازیم.
برای رسيدن به آزادی و جامعه مدنی، ابتداء بايد از اين "جغرافيای خون و جنون" گريخت!
از درون اين دستگاه فرتوت فكرى ـ مذهبى و از درون اين امام زاده بازى هاى سياسى ـ مذهبى،
ما نمى توانيم به تجدد و جامعه مدنى و آزادى و دموكراسى برسيم.
در اين سال های سیاه،، رژيم اسلامی نه تنها منابع مادی و اقتصادی جامعهء ما را تاراج كرده، بلكه مهم تر از همه، اخلاق انسانی و غرور ملی مردم ما را به تباهی كشانده است. اين رژيم نه تنها جوانان ما را كشته و تباه كرده بلكه مهمتر از همه، «جوانی» را در جامعهء ما كشته است. نه تنها زنان و دختران ما را سركوب كرده، بلكه «دختری» و «حس زن بودن» را در جامعهء ما سرکوب و نابود كرده است...


Labels: , ,

Saturday, September 29, 2007

ایـران بایـد چراغ آسیا گـردد


بـا ياد و خاطرهء انسـانـی كه سر در راه آگـاهی، بـاور و روشنگری گذاشت



هشتـم مهــرماه زاد روز زنــده يـاد «احمــد کســروی» گــرامی بــاد


Ahmad kasravi
AHMAD KASRAVI
1891 - 1946

سيداحمد كسروی تبريزی در 8 مهــر سال 1269 شمسی در شهر تبريز، در يك خانواده روحانی به دنيا آمد. اجدادش عنوان ملايی و پيشوايی داشتن؛ اما پدرش حاجی ميرقاسم، از ملايی دوري گزيده و به بازرگانی پرداخته بود. سيداحمد، فارسی و قرآن و مقدمات عربی را در مكتب آموخت؛ و دوازده ساله بود كه پدرش به سال 1281 شمسی درگذشت و او خواه ناخواه مكتب و درس را ترك گفت و چندی به كار قاليبافی پرداخت و بعد، از آن كار دست كشيد و باز به مكتب رفت و در مدرسه طالبيه، نخست بار با شيخ محمد خيابانی، كه درس هيئت قديم ميیداد، آشنا شد.
در سال 1285 كه مشروطه پديد آمد، سيداحمد بدان دل بست و شيفته دليری های ستارخان و ديگر قهرمانان آزادی شد، تا مشروطه‌خواهان غالب آمدند و بساط استبداد و ”انجمن اسلاميه“ برچيده شد. دوباره تحصيل را دنبال كرد و به پايگاه ملايی رسيد.
از سال 1298 شمسی به بعد كه محمدعلی ميرزا به ايران بازگشت و بار ديگر در ايران و تبريز جنگ ها برخاست، سيداحمد كه گوشه گرفته و از اين جريانات به دور بود، از راه مطالعه مجله المقتيف و كتاب های عربی و تاليفات طالبوف به دانش های اروپايی راه يافت. در اولتيماتوم روس به ايران و جنگ مجاهدان تبريز با روس های تزاری، شب ها از بالای منبر به شورانيدن مردم می پرداخت و از آن ببعد در شمار آزاديخواهان درآمد.

کسروی انسان ژرف انديشی که می‌خواست ایران را از تاریک اندیشی برهاند
بايد انديشه آينده‌ را کرد، کسروى‌ می گفت: جامعه ايرانى‌ با اندیشه‌های زهر آگینی که بر آن حاکم می‌باشد به‌ حوض‌ پرلجنى‌ می‌ماند که‌ ما بخواهيم‌ با ريختن‌ عطر و گلاب‌ بوى‌ بد آنرا بزدائيم‌. پس نخست‌ می‌بايست‌ اين‌ حوض‌ را از لجن‌ و آب‌ آلوده‌اى‌ که‌ در آن‌ است‌ پاک‌ کنيم‌، آنگاه‌ هر عطر و گلابى‌ که‌ در آن‌ بريزيم‌، بوى‌ خود را خواهد داد.
چگونه‌ می‌توان‌ به‌ آينده جامعه‌اى‌ اميد داشت‌ که‌ در آن‌ پیروان فلان مذهب‌ به‌ دستور بنياد گذاران‌ کيش‌ خود حق‌ شرکت‌ در سرنوشت‌ سیاسی آنرا ندارند؟ و خراباتيان‌ و صوفيان‌ هر آنچه‌ را که‌ در آنست‌ هيچ‌ در هيچ‌ مى‌دانند،و شيعيان‌ نيز زندگى‌ در آنرا پلى‌ به‌ سوى‌ رفتن‌ به‌ بهشت‌ و نشستن‌ در کنار حوض‌ کوثر می‌پندارند؟!...با وجود بدآموزی هاى‌اينهمه‌ شاعران‌ بى‌ عار و بيکار و گردن‌ کلفت‌ که‌ قرن ها ريزه‌ خوار سفره قاتلان‌ و آدمکشان‌ بوده‌اند، کدام‌ ملت‌ می‌تواند راه‌ نيکبختى‌ خود را بجويــد؟!

بخـون تپيــدن كسروی
نوشته های كسروی بويژه در زمينه مسائل ديني ، خشم مذهبيون را به شدت برمی انگيخت . آيات عظام و مراجه تقليد در نجف و قم با خشم بسيار كسروی را زير تيغ حمله خود گرفته و نهايتا با صدور فتوی ، فرمان قتل وی را صادر می كنند . نواب صفوی كه طلبه ای است در نجف و از مراجع تقليد تائيديه لازم را برای كشتن كسروی گرفته است ، راهی تهران می شود تا به وظيفه شرعی خود عمل كند. در تهران شيخ محمد حسن طالقانی، امام جمعه مسجد ظهيرالاسلام پول لازم را در اختيار وی قرار ميدهد.


 kasravi Ahmad

جنـايت مُـقـدس به دست فـدائيـان اســلام


برای اولين بار درهشتم ارديبهشت 1324 ، نواب صفوی به همراه فردی به نام محمد خورشيدس، در چهار راه حشمت الدوله به جان كسروی سوءقصد ميكنند. در اين حمله موفق به كشتن كسروی نمی شوند. كسروی كه مجروح شده است به بيمارستان ميرود و نواب صفوی دستگير می شود. چند روز بعد نواب با ضمانت بازرگانی به نام اسكوئی از زندان آزاد می شود. پس از آزادی از زندان با صدور اعلاميه ای تشكيل جمعيت فدائيان اسلام را اعلام مي كند. همزمان فشار به دولت وقت برای جلوگيری از انتشار كتاب های كسروی افزايش می يابد. حجت الاسلام حاج سراج انصاری، فقيهی شيرازی و سيد نورالدين شيرازی به دادگستری تهران عليه كسروی شكايت می كنند. در اين سال ها دربار به دنبال حفظ رابطه حسنه با مراجع مذهبی است. با پشتيبانی دربار شكايت پيگيری مي شود و كسروی برای روز بيستم اسفند 1324 به دادسرای تهران احضار ميشود. فدائيان اسلام از روز دادگاه وی با خبر شده و تصميم می گيرند تا در اين روز برای بار دوم به جان وی سوءقصد كنند. 8 نفر برای اين عمليات انتخاب می شوند. در ساعت نه صبح، زمانی كه تنها چند دقيقه از ورود كسروی به اتاق بازرس نگذشته بود ،مظفری و برادران امامی وارد اتاق شده و به سمت كسروی و همراه وی حدادپور تيراندازی می كنند. و پس از آن كه از كشته شدن كسروی اطمينان يافتند، الله اكبر گويان از اتاق بازرس خارج شده و بهمراه ساير اعضاء گروه از كاخ دادگستری مي گريزند!!!
كشتن كسروی، تنها كشتن يك انديشمند مخالف نبود. كشتن كسروی، كشتن سمبل آزاديخواهی، ترقی طلبی، دگرانديشی و نوانديشی بود.

قتل نويسنده، قتل فرهنگ است. اگر قتل فرهنگ افتخار است و يا گامی است در راه اجرای حكمی الهی، پس اين افتخار صواب‌آفرين را از عاملان و آمران و حاميان اين قتل نگيريم. اين فخر ايشان را ارزاني باد! پس دادرسی بايد تا روشن كند كه كسروی را چه كس و كساني كشتند. پرونده قتل كسروی همچنان گشوده است. همه كسانی كه استقرار جامعه‌ای بر پايه عدل و داد و آزادی و برابری را در ايران خواهانند می‌بايد رسيدگی مجدد به پرونده قتل كسروی را خواستار شوند. تا اين ظلم بزرگ برجاست كجا می‌توان از داد و دادگستری سخن گفت!

کتب و رسالات پژوهشی احمد کسروی:
كار و كوشش كسروی (تاريخ‌نويس و زبانشناس) بيشتر پـژوهش و مطالعه در تاريخ و زبانشناسی بود، در اين دو رشته، مقالات و رسالات بسيار نفيسی از خود برای ما گذاشت.

1 – کتاب كارنامه اردشير بابكان از پهلوی به فارسی
2 - تحقيق در رشته تاريخ و زبانشناسی - پـژوهش درباره نيم زبان ها و دفتر آذری يا زبان باستان – رسـالـه تاريخ و زبان آذربايجان و تاريخ و زبان ارمنستان
3 - کتاب تاريخ پانصدساله خوزستان
4 - مقاله‌ای درباره تبار صوفيه در آينده
5 - تاريخ هجده سالة آذربايجان
6 - كتاب النجمه‌الدريه را در دو جلـد
7 - كتاب شهرياران گمنام در سه جـلـد
8 - كتاب چرا از عدليه بيرون آمدم؟
9 - كتاب آيين در دو جـلـد و کتاب ورجاوند بنياد
10 – ماهنـامـهً آئيـن - مجله پيمان - روزنـامهً پـرچـم ”از هر آلودگی و ناپاكي مبرا بود“.
11 – کتاب صـرف و نـحـو زبـان عربی
12 – رسالهً تاريخچه شير و خورشيد
13 – کتاب تاريخ مشروطه ايران
14 - كتابهای بهائيگری، صوفيگری، شيعيگـری، در پيرامون خرد، در پيرامون روان، دين و جهان، راه رستگاری، پندارها، و حافظ چه می‌گويد؟
15 - كتاب دادگاه


يــاد و راهش پـايــدار

برگرفته از: كسروی [+](سيداحمد) /يحيی آرين‌پور


Labels: , ,

Saturday, September 15, 2007

ديــدن هـلال مــاه


نيمروز دلنشين روز اول

بيتـا يـاری (و. فرياد)


چهارشنبه جُنگ ماه يابی در آسمان و اعلام ماه رمضان در ايران بر پا بود. بازهم مثل هميشه علما و مراجع(!؟) دنبال ماه شب اول در آسمان بودند و مردم گوش به راديو و تلويزيون که آيا فردا (5 شنبه) رمضان است يا نيست و خوشبختانه ماه آن شب ديده نشد.


تا ظهرروز بعد هر لحظه از راديو اعلام ميشد که امروز (5 شنبه) اول ماه رمضان نيست! اينطور بود که اغذيه فروشی های تهران باز بودند و می توانستی چيزی را در خيابان بخوری، بدون اينکه احساس کنی داری جرمی امنيتی را مرتکب می شوی يا احساس کنی که هر لحظه ممکن است گشت امر به معروف و نهی از منکر(که اين چند ساله برای جلوگيری از خوردن مردم در ماه رمضان بطور سراسری در حال گشت زنی هستند) بريزند و تو را ببرند.


ديروز بعد از مدت ها جامعه جوری شده بود که همه راحت بودند؛ آن کس که روزه بود برای خودش و آن کس که نبود هم برای خودش راحت بود. بدون اينکه به مردمی که روزه نيستند فشار آورده شود، بدون اينکه روزه خواری جرمی حساب شود. بدون اينکه اسلام به خطر بيافتد و يا قلب مردم روزه دار جريحه دار گردد!!!
در اين سالهای اخير آن قدر فضای مملکت ما را امنيتی کرده اند که بتوانند با يک روزه خواری کوچک که جرمی نيست و فقط به خدای هر کس مربوط ميشود جرمی بزرگ همانند اقدام عليه امنيت ملی جلوه دهند و فرد را به جايی ببرند که عرب نی انداخت!


بعد از اذان ظهر بود که دفتر خليفــه خـانــه! اعلام کرد که امروز (5 شنبه ) اولين روز ماه رمضان هست. آن وقت بود که دوباره لرزه بر اندام مردم افتاد که الان است به خيابانها بريزند و روزه خوار بگيرند! حالا اشتباه ايشان بوده که ماه را سر ظهر ديده اند، مردم بايد تاوان بدهند؟! چه آن کسيکه می خواسته روزه بگيرد چه آن کسی که مايل نيست روزه بگيرد!
...کـُپی شــده از سايت« پيـک نت»

!+!+!+!+!+!+!


... و سـرانجـام آخوند خامنــه ای سوت آغـاز مـاه رمضـان را زد !!!



علت تأخير ۱۴ساعته در اعلام اول مــاه رمضان

آخـونــد عليرضا موحدنـژاد، عضو كميته علمی(؟) ستاد استهلال دفتر خليفــه خـانــه، خـامنـه ای، گفت:
تا ساعت 22 شب قبل از شروع ماه مبارك نيز گزارشاتی خدمت مقام معظم رهبری(؟) رسيد كه ايشان گفتند: « گزارشات به اندازه‌ای نيست كه اطمينان‌آور باشد! ».


باز هم گزارش‌های ديگری بررسی شد و با چند نفر ديگر نيز تماس حاصل كرده‌ايم،دوباره خدمت ايشان ارايه كرديم تا اين‌كه تقريبا نزديكی‌های ظهر روز بعـد برای مقام معظم رهبری اطمينان حاصل شد كه هلال ديده شده
است...!


آخـونــد عليرضا موحدنـژاد، يکی از مفت خورهای خليفــه خـانــه، علت تأخير 14 ساعتهء شروع مسابقــهء روزه گرفتن را به گردن مــاه انداخت و گفت:
« اين هلال رمضان يكی از سخت ‌ترين هلال‌های دو – سه دهه‌ء اخير بوده است!؟ »


Labels: , ,

Friday, September 07, 2007

محفـلی زنانــــه


کوکتل پارتی "ابوالفضل"

يادداشتهای يک خبرنگارزن



برپايی سفره‌های مذهبی در ايران كه محفلی زنانه است و سابقه‌ای طولانی در كشورمان دارد و همواره مذين به نام‌های ائمه و معصومين " مثل سفره حضرت ابوالفضل (ع)، حضرت رقيه (س) " بوده است اين روزها بساطی برای خوشگذرانی، خريد و فروش، بنگاه ازدواج، فالگيری، سحر و جادو و محفلی برای شوی لباس زنان در بستر جلسه دعاخوانی است.
در مراسم سفره‌های مذهبی در گذشته سوره‌هايی از قرآن و دعاهايی از مفاتيح‌الجنان قرائت می‌شد و زنان همسايه و اقوام برای دعاكردن برای نيت بانی كه همان صاحبخانه بود دور هم جمع می‌شدند. سفره ای از نان و پنير و سبزی، عدس پلو، آش و كاچی پهن می‌كردند و هر زنی نيز به نيت تبرك، نان و پنيری از اين سفره را برای خانواده‌اش می‌برد اما امروز...
امروز...
سفره ها پر ملاط تر و رنگين شده است، زنان برای شركت در اين مراسم ها مثل مجالس عروسی ساعت‌ها در آرايشگاه به سر می برند و بهترين لباس‌های خود را با آخرين مدهای روز می‌پوشند. صاحبخانه هم سفره‌ای را پهن می‌كند كه هر چه بلند بالاتر و پر رونق‌تر باشد، پرستيژ و كلاس صاحبخانه را بيشتر می‌رساند.


مجلس گردانی به نام "خانم جلسه ای" نيز به اين مجالس دعوت می‌شود كه هم قرآن و دعا می‌خواند، هم مداحی و مولودی خوانی می‌كند و هم احكام دين را تفسير می كند. (البته در دهه ۵۰ اين مجلس گردان‌ها مرد بوده‌اند.) اين روزها خانم‌های جلسه‌ای حق‌الزحمه‌هايی بابت يك تا ۲ ساعت حضور در مجالس می‌گيرند كه رقمی بين ۲۰ تا ۲۰۰ هزار تومان است و خانم جلسه‌ای هر محله‌ای نيز با كمك‌های مالی زنانی كه در اين جلسات حاضر می‌شوند سيستم‌های صوتی می‌خرند تا حنجره شان خيلی آسيب نبيند.
در اين مجالس زنان برای مسائل خصوصی هر خانواده‌ای هم دعا می‌كنند. مثلاً خانم جلسه‌ای در ميكروفون اعلام می‌كند " برای سبز شدن دامان فلان خانم همه يك صلوات بفرستيد" (كنايه از بچه دارشدن)
خرافه‌ها نيز به اين مجالس راه پيدا كرده‌اند بطوری كه دختران دم بخت حاضر در مجلس را دور هم می‌نشانند و هر آنچه كه ته مانده سفره است روی سر آنها می‌تكانند تا "سفيدبخت" شوند. يا اينکه "کاچی" سفره حضرت رقيه را اگر زنها به خانه می برند هيچ مردی نبايد آن را بخورد. برای مردها حرام است... يا اينکه اگر مجلس سفره در يک مناسبت شادی مثل ولادت يکی از ائمه و امامان برپا باشد می گويند هر کسی که برقصد حاجت می گيرد و ....


جالب‌تر اينكه تفاسير مدرنی از احكام دين را از زبان خانم جلسه ای‌ها در اين مجالس می‌توان شنيد. بطور مثال اينكه " نماز خانم‌ها با لاك ناخن مشكلی ندارد، مهم اينست كه دختران ما نماز بخوانند و بعداً خودشان به اين نتيجه می‌رسند كه بايد بدون لاك، نماز بخوانند..."
در حاشيه اين مراسم، زنان، انواع لباس، لوازم خانه، لوازم آرايش و... را برای فروش می‌آورند و با استقبال خوبی هم مواجه می‌شوند.
البته در همه چيز استثنا وجود دارد، اما عموم اين مجالس به سمت و سويی غير از هدف اصلی شان می روند. اينها همه را گفتم تا بگويم اين مجالس مذهبی كه به اسم حضرت ابوالفضل و... شكل می‌گيرد روزگاری فقط مجلس دعا بود، اما امروز تنها بهانه‌ای برای جمع شدن زنان محله و خويشاوند دور همديگر است تا داشته های هم را به رخ يكديگر بكشند، به چشم و هم چشمی‌هايشان دامن بزنند، با سحر و جادوهايی كه می‌خوانند زندگی‌ها را از هم بپاشانند و در پايان مراسم هم بزن و برقصی به راه بيندازند.
همه چيز يک جور ديگر شده...

کُپــی شــده از سايت «پيک نت»

!+!+!+!+!+!


اسماعيل نوری علا می گويــــــد: « امام مرده سخن می گويد! »[+]
اکنون جمهوری اسلامی کلاً مذهب «شيعهء دوازده امامی» را وا نهاده است تا با نشاندن «امام خمينی» بر مسند انبياء، و بر اساس «احاديث» او مذهب «خمينيسم» را بوجود آورد و بر بنياد آن عمل کند.


Labels: ,

Tuesday, August 28, 2007

فــروشگاه مـذهـب


ممنوعيت انديشيدن به اصول

اسماعيل نوری علا

Esmail Nooriala

در حوزهء باورهای نامنظم و فاقد پشتوانهء استدلالی، مهمترين فروشگاهی که محصولات توليد شده، بسته بندی شده، حاضر و آماده، و قابل مصرف را به همگان عرضه می کند «فروشگاه مذهب» نام دارد. در اين فروشگاه برای هر مصرفی محصولی آماده وجود دارد. فرزند خانواده که متولد می شود نه تنها بايد در گوشش دعا خواند بلکه اگر پسر باشد بايد تکه ای از پوست قضيبش را هم بريد. برای ازدواج هم بستهء ديگری وجود دارد که در آن از دعا و نقل و شيرينی و خطبه و صيغه، همه چيز پيش بينی و آماده شده است. شب حجله و وصل نيز مورد عنايت کارخانه داران بوده و برای اعمال آن هم کالا های لازم توليد شده اند. و اگر پيوندی به بن بست رسيد و جدائی لازم گرديد نيز می توان از اين فروشگاه محصولات خاص اين کار را تعبيه کرد. وقت مردن هم که برسد «فروشگاه مذهب» برايمان بسته بندی غسل و کفن و سنگ لحد و مجلس ختم و ذکر مصيبت و شب هفت و چله و سال را به تفصيل تمام فراهم ساخته است؛ هر يک با آدابی و ادعيه ای و اطواری.

اين فروشگاه ها، در اول قدم، يهودی و مسيحی و مسلمان و بهائی و بودائی را از هم جدا می کنند، مسلمانان را به رنگ هم در می آورند و مسيحيان را همرنگ يکديگر می سازند. و طرفه اينکه وقتی عضو يکی از اين جوامع بودی، حتی اگر به هيچ يک از اين محصولات و اطوارهای فروشگاه محصولات مذهبی اش هم اعتقاد نداشته باشی باز به سختی می توانی از مصرف آن محصولات سر باز زنی.


[+] ادامــــــهء متن کامل ايـن روشنـگــری






خـــــدايـا! نمـاز مـامـانـمــو قبــول کـن




مذهب عليه دين

اسماعيل نوری علا


يکی از تضادهای عمدهء اجتماعی را می توان مابين دو پديدهء «دين» و «مذهب» يافت؛ دو پديده ای که ، بنا به تعريف، هر دو بر بنياد يک پديدهء سوم به نام «ايمان» شکل می گيرند. اما وجود اين تضاد آنچنان بديهی نيست که تصور کنيم همه از آن مطلعند. حتی بنظرم می رسد که اکثر ما به تفاوت ماهوی بسيار اساسی اين سه پديده، که اتفاقاً اکثر مشکلات ما از خلط ماهيت آنها ناشی می شود، توجه چندانی نداريم. لحظه ای پيش خودتان به اين سه مقولهء مفهومی بيانديشيد تا دريابيد که اغلب يا آنها را يکی می گيريم و يا نمی توانيم دقيقاً تفاوتشان با يکديگر را توضيح دهيم. با اين همه، آنچه بدون توسل به استدلالات پيچيده، معمولاً مورد قبول همهء ما قرار می گيرد آن است که هر سهء اين پديده ها دارای بنياد واحدی هستند. همين.
مذاهب کارخانه های ايجاد خرافه و جهل اند، حال آنکه اديان گوناگون ـ بعنوان پديده های ويژهء اجتماعی ـ در مقاطع مختلف تاريخ هر قوم و مردمی، عليه دستگاه مذهب و خرافات آن قد علم کرده و در رگ های جوامع در حال ضعف و نابودی خون تازه روان کرده اند. در اينجا من به «مبانی ايمانی» اديان کاری ندارم و به آنها صرفاً از موضع جامعه شناسی نگاه می کنم. اديان، از نقطه نظر کارکرد اجتماعی پديده ها، برای آسان کردن تحول، رفع مشکلات بريدن از يک انحطاط تاريخی و افتادن بر مسير گشايش های اجتماعی تازه ای که مبتنی بر عدالت خواهی است بوجود می آيند و در زمانهء خود، به قول جامعه شناسان، کارکردی «انقلابی» دارند. اما مذاهب، درست بر عکس، برای فرو نشاندن تب انقلابات، برقراری ديگربارهء روابط بهره کشی و سرکوب اجتماعی، و مسلط ساختن ديدهای قضا قدری و سرنوشت مدار بوجود می آيند.
باور عوامانهء شيعيان امامی و معتقدان به وجود امام زمان
وقتی «حضرت بقيه الله» به عالم ما برگردد،در نخستين قدم برای ريختن خون آخوندها اقدام می کند. آيا اين باور نشانهء درک عاميانه اما درستی از بی دينی دينکاران مذهبی نيست؟ هرچند که بنظر می رسد اگر روزی هم اما زمان شيعيان دوازده امامی از چاه جمکران سر برکشد، خود آيت الله خزعلی خرخرهء مبارکش را خواهد جويد.

[+] ادامـــــهء متن کامل اين روشنگــری خوانـــدنی


Labels: , ,

Tuesday, August 14, 2007

رهـائی از تـاريک انــديشی


پرده های تاريک انديشی و خرافه پرستی رااز پيش چشم ها می بايست برداشت!



«دکتـر وفـا سلطـان»، روان پـزشک، مسلمان زاده و بزرگ شده در سوريــه
خود تبعيـدی در آمريکا، با شرکت در برنامه های راديو، تلويزيونی و سخنرانی در دانشگاه ها، می کوشد که خـرد و انديشـهء جوانان مسلمان را از بند زنجيرهای تاريک انديشی و خرافه پرستی - که قـرن هاست باورمندانش را اسير خود ساخته - آزاد سازد و پـرده های تاريک انديشی را از پيش چشم آنها بــردارد.

ببينيـد و داوری کنيـد:
الجزيره تی وی - زبان: عربی - زيرنويس: انگليسی - 21 فوريه 2006

اسلام و تـروريسم




!+!+!+!+!+!+!



گفتگوی دکتر «وفـا سلطان» با دانمارک تی وی - به زبان انگليسی

اسلام و کاريکاتورهای محمد




!+!+!+!+!+!+!

الجزيره تی وی - زبان: عربی - زيرنويس: انگليسی - 26 جولای 2005

اسلام و تـروريسم




Labels: , ,

Thursday, July 05, 2007

دین ، مذهب ، سحر وافسونگری


خِــرَد بر جادوگری و خرافات پیروز خـواهــد شد



بـريـده هائی از ديـدگاه " پولی توین‌بی"، مفسر نشريــهء گاردين، ساکن لنــدن _ ترجمهء: محمد ربوبی _ برگرفته از سايت: ايـران امروز

در هرکجا آزادی، دانش ، فرهنگ و دمکراسی گسترش یابد، دین ، مذهب ، سحر وافسونگری افول می‌کند.
از این همه کلیسا‌های متنوع و بی نظیر که ازقرون گذشته دراروپا برجای مانده اند، اینک بیشتر توریست‌ها دیدار می‌کنند تا نمازگزاران. مشاهده گروهک‌هایی آدم کهنسال، که دربرابر کشیش‌های کهنسال تر زانو زده طلب بخشایش می‌کنند و شمارشان پیو سته کاهش می‌یابد یادگار جهان کهن است و نه بیش ازآن!
در جهان نوین اروپا ، دین و مذهب دغدغه اقلیت‌ها شده است. خِرد بر جادوگری و خرافات پیروز شد.
.کاهش دایمی گروه‌های مذهبی، نسلی پس از نسل دیگر،سبب شد که تاثیرشان نیز پیوسته کاهش یابد. طبق همه پرسی انستیتوی پژوهشی گالوپِ بین الملل، اروپا در مقایسه با سایر قاره‌های جهان، کمترین افراد کلیسارو را دارد: در این قاره فقط 17% مردم یک بار در هفته به کلیسا می‌روند. بیشترین تعداد کلیسا رو 87%(هشتاد وهفت در صد) در آفریقای خاوری است. اهالی سوئد بیش از همه‌ی کشورها فارغ از دین و مذهب‌اند. این آمار نشان می‌دهد در عرصه‌ی جهان مناطقی که اهالی آن از دانش کمتری برخوردارند بیشترین متدیّن‌ها را دارند. درعین حال، بنابر همه پرسی‌ها، اکثریت اروپاییان فارغ از دین و مذهب‌اند.
اعتراف به دین و مذهب و تظاهر به آن بهانه خوبی برای برافراشتن پرچم مناسبِ هویت جمعی بوده است!



آخــونــدهـا می گـوينــد! دمکراسی ساخته و پرداخته‌ی غرب است و با قرآن منافات و مغایرت دارد! و دمکراسی ایده‌ی نیمه اسطوره‌ای و غیردمکراتیک حاکمیت خلفای اسلامی را تجویز می‌کنند.
قدرت گرفتن روز افزون و پنهانی ادیان و مذاهب برای حفظ آزادی نامساعد است. درست همان‌هایی که بایستی با صدای بلند از سکولاریسم دفاع کنند خاموش نشسته‌انــد!؟

کجا هستند لیبرال‌ها و روشنفکران؟
اخیرا انگلستان به منظور دلجویی از تعصب مذهبی تا بدان جا پیش رفته که حکومت این کشور اجازه تاسیس شصت مدرسه اسلامی را داده است تا محصلین در مورد ارزش‌های فرهنگی خود آموزش ببینند. کتاب‌های آموزشی این مدارس در مورد علوم طبیعی به جای نظریه تکامل انسان،حاوی افسانه خلقتِ انسان بر حسب روایات دینی است. در مورد این جدایی‌گرایی و مشکلاتی که در آینده به بارخواهد آمد کسی اعتراض نمی‌کند و خشمگین نمی‌شود. کجا هستند لیبرال‌ها و روشنفکران؟ چرا صدای اعتراض آنها شنیده نمی‌شود؟ اینک در انگلستان به دلایل مشکوک تاریخی یک سوم آموزشگاه‌ها‌ی دولتی را کلیساهای کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها اداره می‌کنند و این امر در کشوری فارغ از دین و مذهب انجام می‌گیرد. محصلین این آموزشگاهها بیشترشان از خانواده‌های مذهبی نیستند بلکه خانواده‌هایی کودکان خود را به این آموزشگاه‌ها روانه می‌کنند که به مذهبی بودن تظاهر می‌کنند تا کودکانشان پدیرفته شوند. چون کیفیت این آموزشگاه‌ها بهتر و مقام اجتماعی آنها والاتر است. حال لیبرال‌ها به حق می‌پرسند چرا آنچه برای مسیحیان رواست برای مسلمان روا نباشد؟ اما پاسخ مناسب این است که کلیه آموزشگاه‌ها در اروپا باید دولتی باشند.

ندای خرد آهسته است!؟

حقوق بشر در اساس با دین و مذهب در تعارض‌اند. تقریبا تمام ادیان و مذاهب تلاش می‌کنند آزادی زنان را محدود کنند و می‌خواهند درباره حاملگی زنان تصمیم بگیرند. اینان امتناع می‌کنند که انسان‌ها خود تصمیم بکیرند چه موقع می‌خواهند کودکی بزایند و چه موقع مایلند بمیرند. اینان از پذیرش حق انسان‌هایی که مایلند به دلخواه خود زندگی جنسی خود را بگذرانند امتناع می‌کنند. و مهمتر این که تلاش می‌کنند این حق را از مردمی سلب کنند که به آن حقایق مذهبی و دینی که در متون کهنه و فرسوده به عنوان «وحی و مکاشفه» نقل شده است شک و تردید کنند و آنها را به سخره گیرند.

Labels: , ,

Sunday, April 30, 2006

نــه نقـــــد و نـــه افشـاگــــری


برای بالابردن سطح گفتمان بکوشیم


رامون



آنچه که مرا بنوشتن این خطوط واداشت، این نقد است. آقای افرادی خواسته است که علی میرفطروس را نقد کند. البته، با خواندن تیتر نوشتار ایشان، این پرسش پیش میآید که چرا این زحمت را بخود داده. نقد کسی که عرض خود میبرد و زحمت آقای افرادی را موجب میشود چه سودی دارد؟ معمولاً "نقد" هنگامی مفهوم است که نقدکننده برای دیدگاه های نقدشونده ارزشی قائل است و بهمین خاطر زحمت نقد را میکشد. این را هم اضافه کنم که "نقد" مترادف با ردکردن دیدگاهی نیست. بهمین روال "نقد" در شکم کسی رفتن، سیرابی شیردان طرف را سفره کردن هم نیست. اما چند سطر اول این نقد را که میخوانید، متوجه میشود که هدف آقای افرادی "افشاگری" است. آه....افشاگری. این سنت درخشان در ادبیات سیاسی ایران که هنگامیکه از دیدگاه کسی خوشتان نمیآید، به این نتیجه میرسید که او ذاتش خراب است. انگشت به بینی میکند و دستش را نمی شورد. عصبی است. زبانی "لجام گسیخته" دارد (معنی این افشاگری برای من روشن نیست ولی حتماً چیز بدی است). با "خانم سپهری" و "آقای بکتاش" کارهای بد بد کرده است. به "آقای صابری" سلام نکرده. کلاً و ذاتاً و باطناً آدم خیلی بدی است. زنش را میزند. بچه اش را خوب تربیت نکرده. با دهان پر حرف میزند. جاسوس است. دزد است. "زحمت ما میدارد."
حال که روشن شد آقای میرفطروس آدم بدی است، آقای افرادی "زحمت" میکشد و میخواهد ثابت کند که چرا میرفطروس آدم "اخی" است. گمان نکنید که آقای افرادی الکی الکی افشاگری می کند. نخیر. ایشان دلیل دارد، نمونه دارد. "سند" دارد.
خواننده با بی صبری به اسناد ارائه شده رجوع می کند. آخر چرا نویسندهً حلاج، اسلام شناسی، و غیره اینجوری است؟ "منش ناسالم" میرفطروس چیست؟
برای شروع افشاگری، آقای افرادی به عباس میلانی رجوع می کند که وقتی در تجدد و تجددستیزی از عبارت تاریخ مذکر استفاده می کند، آن را در "دو قلاب" قرار داده و اضافه کرده که "این واژه را مدیون عنوان کتابی از رضا براهنی هستم" آقای افرادی برای نیرومندتر ساختن "افشاگری" خود، باز به نوشتهً دیگری از آقای میلانی اشاره می کند که دیگر خاموشی بود را نیز در "دو قلاب" گذاشته و نوشته: "دیگر خاموشی بود." یادتان باشد که از این ببعد اگر گفتید "دیگر خاموشی بود" باید آن را دو قلاب بگذارید و اشاره کنید که "دیگر خاموشی بود" را اول شکسپیر گفته است. پرسشی حاشیه ای پیش میآید: آیا مطمئن هستید تا زمان شکسپیر کسی از "دیگر خاموشی بود" سخنی نگفته بوده؟ محض اطلاع آقای افرادی باید بگویم که نزدیک به تمامی نمایشنامه های شکسپیر بازنویسی ادبیات حماسی و داستانی اروپای کهن است. بازهم به آقای افرادی یادآوری می کنم که همین چند روز پیش، در دادگاهی در بریتانیا، نویسندهً آمریکایی کتاب "کُد داوینچی" از "دزدی" اندیشهً کتاب تبرئه شد و دادگاه راًی بر این داد که سوژه و اندیشه "Copyright" ندارد، بلکه ساختار طرح یک اندیشه است که در "Copyright" مفهوم پیدا می کند. بازهم به آقای افرادی یادآوری می کنم که Paul Auster (که شاید یکی از بهترین نویسندگان معاصر ایالات متحده باشد)، در کتاب خود The New York Trilogy ،سه صفحهً کامل از کتاب جنایت و مکافات داستایفسکی را کلمه به کلمه در میان داستان خود میآورد و برایش "قلاب" نمی گذارد. اگر ملاک "قلاب" گذاری آقای افرادی در مقاله و کتاب نویسی رسمی بشود، هر نوشته ای از بالا تا به پایین میشود قلاب! در هر کار ادبی، هنری، پژوهشی، رسم بر این است که اگر نقل قولی مو-به-مو از کسی میآورید، ملزم هستید که منشاً نقل قول را ذکر کنید و آن نقل قول را بحساب خود نگذارید. آقای میلانی در اشاره به شکسپیر در مورد "دیگر خاموشی بود" نمی خواهد حق شکسپیر را به جا آورد، بلکه می خواهد وزن نوشتهً خود را با استفاده از نام شکسپیر بالا ببرد. در زبان انگیسی به این کار می گویند: Name Dropping
همچنین وقتی از واژه ای یا عبارتی ناماًنوس، مثلاً "تاریخ مذکر" استفاده می کنید که مقبولیت همگانی یا ادبی ندارد، اضافه می کنید که این را از فلانی گرفته ام. من فکر نمیکنم این دو "شاهد مدعا" (نمیدانم چه کسی این عبارت را اول بار بکار برده ولی از خودم نیست، پس با افزودن قلاب، خطر افشاگری از سوی آقای افرادی را کم می کنم) کمکی به آقای افرادی در افشاگری ایشان علیه علی میرفطروس باشند. گمان من اینست که ایشان چیزی دربارهً منش استفاده از نظرات دیگران شنیده اند، ولی درست نمی دانند که این منش چیست. شما میتوانید یک پاراگراف از یک کتاب علمی را بگیرید، کلیهً دیدگاه های آن را اما بزبان خود تکرار کنید و نیازی ندارید که به آن کتاب اشاره کنید. خود من اینکار را کرده ام! در دانشنامهً دکترای خودم! نویسندهً کتاب یکی از استادانی بود که من از دانشنامهً خود در برابرش دفاع کردم! اگر جز این می بود، "شازده احتجاب" دزدی میشد، بسیاری از اشعار شاملو دزدی می شدند، آثار ایرج میرزا دزدی می شدند، و غیره!
شاید ملاکی که آقای افرادی برگزیده نادرست باشد، شاید هم ملاک ایشان درست است، ولی آن را بد بیان کرده اند. بهتر است ببینیم نمونه های مشخصی که ایشان از "منش ناسالم" میرفطروس ارائه داده اند چگونه هستند.

در بخش "الف" از ارائهً اسناد، آقای افرادی، علی میرفطروس را به "جعل و سندسازی" متهم میکنند. من این قسمت از نوشتهً ایشان را در زیر تکرار میکنم، چرا که هم گویا و هم خوش مزه است. ایشان نوشته اند:
چند نمونه از جعل و سندسازی آقای میرفطروس را ، در مقاله ی « آوازه گری و...» نشان دادم . در این جا نمونه ای دیگر از سندسازی ایشان را ( که باز هم ، در راستای وارونه سازی تاریخ و آوازه گری پرداخته شده است) پیش رو قرارمی دهم :
خلیل ملکی در جایی از نامه ای که در اسفند 1340 به دکتر مصدق می نویسد ، در مورد رهبران جبهه ملی قضاوتی به شرح زیر دارد :
خلیل ملکی : « ...من این مطلب را به آقایان [ رهبران جبهه ی ملی ] اطلاع دادم ولی آن روزها بازار منفی بافی مطلق رواج داشت و رهبران نهضت ، مانند موارد گذشته ، حتی عوام فریب هم نبودند بلکه تمام و کمال فریفته عوام بودند .» .
« خاطرات سیاسی خلیل ملکی ، چاپ اول پائیز ، 1360با مقدمه محمد علی همایون کاتوزیان ، نامه خلیل ملکی به مصدق ، در اسفند 1340 ، ص 475»
اما ، آقای میرفطروس ، عالمأ و عامدأ ، قضاوت خلیل ملکی ، در مورد رهبری جبهه ی ملی آن زمان را به مصدق نسبت می دهد . با توجه به کودتای 28 مرداد ، و « آوازه گری تاریخی» آقای میرفطروس ، فهم ترفند هایی از این دست ، نباید چندان مشکل باشد !
میرفطروس : دكتر مصدق، مسلماً "عوام فریب" نبود اما بقول خلیل ملكی او "فریفته عوام" بود . « تاریخ ، آگاهی ملی ، ایدئولوژی و انقلاب اسلامی ( گفتگویی در باره انقلاب 57 ، مجله تلاش ، شماره 11، آذر و دی 1381)
من از "عالماً و عامداً" می گذرم زیرا برایم مفهوم نیست که آقای افرادی چه جوری به نیات درونی (و البته ناسالم) مردم آگاهی پیدا میکند. البته گمان دارم که این امر میباید ربطی به یکی از خصوصیات "افشاگران" وطنی داشته باشد که گویا از علم وحی برخوردارند. آقای میرفطروس در این نقل قول افشاگرانه می گوید که تمایل به وجیه المله بودن یکی از مشکلات در میان رهبران سیاسی و روشنفکران ما بوده است. اتفاقاً آقای همایون کاتوزیان هم در کتاب "اقتصاد سیاسی ایران" خود به این امر و "رمانتیسیم" آن اشاره دارد که سازش نکردن حتی به قیمت شکست یک جنبش از افتخارات محسوب میشود. آقای میرفطروس هم همین را بزبان دیگری می گوید. و از خلیل ملکی اصطلاحی را میآورد دربارهً "فریفتهً عوام" بودن. و می گوید که مصدق هم از این امر رنج می برد. آقای افرادی تا حال طرفدار "قلاب" بودند، چرا به ناگهان از قلاب ناخشنود گردیدند؟ بهانه جویی بجای رد دیدگاه و نظر دیگری تا چه اندازه؟ چه "ترفندی" در این امر است؟ خلیل ملکی از "فریفتهً عوام" بودن رهبران جبههً ملی سخن می گوید، میرفطروس این تعریف خلیل ملکی، از یک ناهنجاری در رهبری سیاسی در ایران، را بیاد می آورد و می گوید که مصدق هم دچار آن بوده. "عامداً و عاملاً و ترفند و چیز و این چیزها" در کجای قضیه نهفته؟ شما یا با نظر میرفطروس دربارهً این جنبهً شخصیت مصدق موافقید یا مخالفید. چه سندی ساخته شده؟ چه چیزی جعل شده؟ اگر من بگویم که: بقول پلخانف، دولت دکتر محمد مصدق "شاید دیرتر یا زودتر سقوط می کرد، چراکه آن بخش از مردمی که هوادارش بودند بهیچوجه آمادگی برای حفظ قدرت در درازمدت را نداشتند." جعل سند کرده ام؟ عاملاً و عامداً ترفند بسته ام و سخن پلخانف راجع به روبسپیر را به مصدق بسته ام؟
دومین "جعل سند" به "مصادرهً پژوهش های محققین دیگر و ثبت آنها بنام خود" اشاره دارد. این را نیز بخوانیم:
آقای ميرفطروس يكی از دلايل عقب ماندگی ما ايرانيان را، برقرارنشدن يك سیستم شهرنشينی مستمر می داند كه ناشی است از حمله ي "ايل ها":
میرفطروس : ". . . حدود 1200 سال از تاريخ 1400 ساله ی ايران در بعد از اسلام تحت سلطه حكومت های ايلی و قبيله ای و حدود 900 سال آن تحت حكومت ايلات ترك زبان غزنوی، غز ، آق قوينلو . . . گذشته است. . . حملات و هجوم های پی در پی، ضمن فروپاشی ساختارهای شهری، آتش زدن كتابخانه ها و فرار و آوارگی فلاسفه و دانشمندان، باعث ركود علم و فلسفه ی ايران شد . . ." کاوه ، شماره 94 ، تابستان 80، ص 57
تا اين جای مطلب ، با هيچ مورد عجيب و نامتعارفی روبه رو نيستيم. دلايلی از اين دست را در غالب كتاب هايی كه به پديده ی عقب ماندگی ايران می پردازند، می توان سراغ گرفت. اما هنگامی كه آقای ميرفطروس، اين "نظر" را منحصرا حاصل پژوهش ها و تحقيقات خود محسوب می كند، داستان به كلی عوض می شود:
میرفطروس : "يكی از بحث های اساسی من درباره تاريخ ايران، موضوع حكومت ايلات و عشاير بر ايران است. به صورتی كه در جايی تاريخ ايران را تاريخ ايل ها دانسته ام . . ." پایان نقل قول ، همان منبع ، ص 56 " و " کتاب گفتگوها صص29ـ34 "
داستان جالب تر می شود وقتی كه آقای میرفطروس ، آقای دکتر جمشید فاروقی را متهم به اين می كند كه اين مضمون و مضامين ديگر را از ايشان مصادره كرده است:
میرفطروس : "ايران به خاطر موقعيت جغرافيايی خود، به عنوان يك چهارراه جهانی، همواره عرصه حملات اقوام و قبايل گوناگون بود. اين حملات و هجوم ها، هر بار، با از بين بردن شبكه های توليدی ـ و خصوصا آبياری ـ و فروپاشی مناسبات اجتماعی باعث گسست، عقب ماندگی و عدم تكامل اجتماعی ايران ميگردد . . آقاي منتقد ]منظور آقاي دکترفاروقي است[ ـ اين بار هم ـ ضمن مصادره ی اين نظرات و تكرار آنها به عنوان "نظرات بديع خويش" فرموده اند تاريخ گذشته ايران، تاريخ تنازعات بين ايلات و عشاير گوناگون بوده است . . ."پایان نقل قول کاوه ، ش 94 ، تابستان 138، ص 56
برای من [احمد افرادی] حیرت آوراست كه اقای میرفطروس اين نظرات عام را حاصل مطالعات و پژوهش های خود به حساب آورد ؛ و به علاوه ديگران را موظف ببیند كه هر بار، با طرح اين نظرات، ذكر نام آقاي ميرفطروس را به عنوان واضع این نظرات فراموش نكنند؛ در حالي كه همين بحث (يورش ايل نشينان) را، جلال آل احمد، حدود چهل سال قبل، در كتاب معروف (غربزدگی، جلال آل احمد، انتشارات فردوس، چاپ سوم، ص 45ـ42) داشته است:
آل احمد : ". . . هيچ قرنی از دوره های افسانه ای تاريخ ما نيست كه يكي دوبار جاي پای اسب ايل نشينان شمال شرقی را بر پيشانی خود نداشته باشد. همه ی سلسله های سلاطين دوره ی اسلامی را با يكی دو استثنا، همين قداره بندهای ايلی تاسيس كردند . . . و اصلا تومار تاريخ ما را هميشه ايل ها در نورديده اند. . . به اين ترتيب شايد بتوان گفت كه ما در طول تاريخ مدون مان كمتر فرصت شهرنشينی داشته ايم . . . بنای تمدن نيمه شهری ما بنايی نيست كه يكی پی ريخته باشد و ديگری بالاش آورده باشد و سومی زينتش كرده باشد و چهارمی گسترده اش و الخ . . ." پایان نقل قول
جالب اين جا است كه آقای میرفطروس، عبارت "تومار تاريخ ما را هميشه ايل ها درنورديده اند" را ( كه از آل احمد است) به صورت "تاريخ ايران، تاريخ حكومت ايل هاست" ، به نام خود ثبت می کند !!!
میرفطروس : "يكی از بحث های اساسی من درباره تاريخ ايران، موضوع حكومت ايلات و عشاير بر ايران است. به صورتی كه در جايی تاريخ ايران را تاريخ ايل ها دانسته ام . . ." پایان نقل قول " کاوه ، شماره 94 ، تابستان 80، ص 56"
اگر آقای افرادی حیرت کرده است، شگفتی مرا چگونه می دید؟! در کجای این نقل قول های افشاگرانه، علی میرفطروس نوشته که "ارزیابی تاریخ ایران بعنوان تاریخ حکومت ایل ها ثمرهً پژوهش من است"؟ کجا "تاریخ ایران را تاریخ ایل ها دانسته ام" ثبت آن به نام خویش است؟ در کدام ادارهً ثبت احوال علی میرفطروس این نظریه را بنام خودش ثبت کرده است؟ آیا آقای افرادی جدی جدی فکر می کند که توجه به نقش غالب ایل ها در دوره های گوناگون از تاریخ ایران حاصل پژوهش جلال آل احمد است؟ کاشکی برای محکم کاری، هنگامیکه که این افشاگری ها را مرقوم می کردند، یک جستجوی کوچک در روی رایانهً خود در گوگل، یاهو، یا حتی آمازون انجام می دادند تا ببینند که چندین اثر در اینباره وجود دارد. کاشکی به تاریخ ایران که در دبستان و دورهً راهنمایی یادگرفته اند (احتمالاً) یادی می انداختند تا ببینند که این نظریه آنقدر قدیمی است که دیگر معلوم نیست از کیست و توضیح عیان است. آنچه که در نقل قول افشاگرانه از میرفطروس آورده شده، تنها اینست که او "اساس" کار خود را بر این واقعیت تاریخی گذاشته و آن را در شکلگیری روحیات و ویژگی های مادی و معنوی جامعهً ایران پایه ای دانسته است. آقای افرادی در این به اصطلاح نقد افشاگرانهً خویش، کم مانده بگوید که میرفطروس نباید حرف بزند! و کاشکی همین را می گفت. منطقی تر می بود: "من از میرفطروس بدم میآید، پس او نباید حرف بزند." اینکه جلال آل احمد در جایی گفته "تومار تاریخ ما را همیشه ایل ها درنوردیده اند" (که بگفتهً آقای افرادی مال آل احمد است) چه مانعی در گفتن این سخن است که "تاریخ ایران، تاریخ ایل هاست"؟ من هیچیک از نوشته های آل احمد را نخوانده ام. هیچ علاقه ای هم بخواندنشان ندارم. اما برایم پرسش است که کتاب تاریخ ایران (تاریخ انتشار بروسی در سال ١٩٥٧) که در آن تاریخ ساختار سیاسی ایران پس از حملهً مغول را به نبرد ایرانیان در بکرسی نشاندن سیستم دولت مرکزی در برابر تمایلات مرکز گریز ایل های ترک و مغول خلاصه می کند، گفته های جلال آل احمد را بنام خود "ثبت" کرده است؟ وقتی فریدریش انگس مخاصمات سیاسی ایران را "اختلافات ایلی" میخواند از جلال آل احمد کپی گرفته؟ از این پس اگر بخواهیم بنای بررسی خود درمورد ایران را بر نقش ایل ها بگذاریم، چه خاکی بسر کنیم؟ حرف چه کسی را "قلاب" بگیریم؟ اگر از پیگولویسکایا یا پتروشفسکی "قلاب" بیآوریم، تکلیف تاریخ کمبریج ایران چه میشود؟ تاریخ بیهقی را چه کنیم؟
به افشاگری بعدی آقای افرادی بپردازیم. از نمونهً حافظ و بی مایگی ادبی آقای میرفطروس میگذرم، چون خودم هم در ادبیات مایه ای ندارم و واقعه، حادثه، ضایعه در شعر حافظ برایم گیرایی چندانی ندارد. حل این مشکل که چه کسی و مبتنی بر چه مایه ای باید بی مایگی دیگران را بسنجد نیز بهتر است بر عهدهً دیگران گذاشته شود. به نمونهً سیاسی بعدی بپردازیم:
شاهرخ مسکوب: « در دهه اول پس از مشروطیت، سی و شش بار ... کابینه عوض شد و دولت دست به دست گشت .»
« داستان ادبیات و سرگذشت اجتماعی ، شاهرخ مسکوب، چاپ دوم ، 1378، ص 6»
میرفطروس: « تنها در ده سال اول مشروطیت 36 بار کابینه عوض شد » .
« تلاش ، مدرنیته و بایست ها و بن بست های آن ، شماره 5 ، آذر/ دی 1380، ص 2»

این افشاگری بعدی آقای افرادی است. شاهرخ مسکوب گفته که در دههً اول مشروطه سی و شش بار کابینه عوض شده است. میرفطروس نیز همین را گفته. به زعم آقای افرادی، میرفطروس می باید چه میگفته؟ میباید میگفته که "شاهرخ مسکوب گفته که ....."؟ یا شاید می بایست می گفته که در دوازده سال سی و نه تغییر کابینه داشته ایم؟ ایراد در این ها چیست؟ اشاره به یک واقعیت کمی تاریخی را چگونه باید بیان کرد؟ رضاشاه با کودتای سوم اسفند بر سر کار آمد. این را باید با قلاب گفت؟ باید گفت: "میرزا ممدخان پشتکوهی گفته است که رضاشاه....."؟ برای بیان رویدادهای تاریخی باید قلاب آورد؟ آخر این شد نقد؟ افشاگری؟ آیا براستی باید بر میرفطروس ایراد گرفت که به انتشار چنین نوشته ای معترض بوده؟ (اگر اعتراض کرده باشد)
نمونهً بعدی:
شاهرخ مسکوب : آل احمد گرفتار یک نوع قشریت مذهبی بود. آل احمد هفتاد سال عقب بود نسبت به زمان خودش . هر چند بعد از انقلاب مشروطیت »
" در باره سیاست و فرهنگ، علی بنوعزیزی در گفت و گو با شاهرخ مسکوب ، انتشارات خاوران ،پاریس ، چاپ اول ، 1373 ، ص 164"
میرفطروس : در یک مقایسه تطبیقی [!!!] ، به جرئت می توان گفت که روشنفکران و رهبران سیاسی ما ـ در انقلاب 57 ـ یک قرن از روشنفکران و رهبران سیاسی مشروطیت عقب تر بودند» .
» مدرنیته . بایست ها و بن بست های پیدایش آن در ایران ، تلاش شماره 4 ، مهر و آبان 1380 ، ص 18»
اینجا چه چیزی افشا شده؟ از آنجاییکه آقای افرادی توضیحی نداده اند، گویا افشاگری خیلی واضح است. ولی برغم ضریب هوش ١٦٤ من نمی فهمم چه چیزی افشا شده! اینکه روشنفکران دههً چهل و پنجاه ایران عقب مانده و دگم بودند سخنی عمومی است. من آنقدر آن را شنیده ام که خسته کننده شده. بحثی سیاسی نیست که در آن اشاره ای به عقب ماندگی روشنفکر ایرانی در عصر محمدرضا شاه پهلوی نشود. آقای افرادی معتقد است که اول بار این سخن را شاهرخ مسکوب گفته؟ شاید، شاید هم نه. خیلی ها گفته اند، از جمله من. اصلاً شاهرخ مسکوب و میرفطروس هر دو این را از من شنیده اند! میرفطروس از رهبران سیاسی انقلاب سخن می گوید. نقل قول آقای افرادی از شاهرخ مسکوب در مورد آل احمد است. آن می گوید یک قرن، این می گوید هفتاد سال! چرا مقایسهً تطبیقی با دو تا علامت تعجب آورده شده؟ آقای افرادی معتقدند که مقایسهً تطبیقی میان رهبران مشروطه و رهبران انقلاب اسلامی نشان می دهد که دومی ها از اولی ها عقب تر نبودند؟ مشکل اینجاست؟
نمونهً بعدی:
داریوش همایون : « یک نظام سیاسی به درجاتی نه چندان اندک ، ساخته نیروهای مخالف نیز هست. سهم و مسئولیت مخالفان در شکل دادن به فضا و نظام سیاسی چندان کمتر از حکومت ها نیست که بتوان نادیده گرفت » . «نگاه از بیرون،داریوش همایون ، چاپ اول ، 1984 ، ص 207»
داریوش همایون: « اما یک نطام سیاسی همه ساخته رهبرانش نیست، مخالفانش نیز در آن سهمی بزرگ دارند »
« گذر از تاریخ ، داریوش همایون، چاپ اول 1992، ص 94»
میرفطروس : « ... یک نظام سیاسی را تنها عوامل آن نظام تعیین نمی کنند ، بلکه اپوزیسیون و مخالفان نیز در سازندگی یا تخریب آن نظام ، نقش دارند». « مدرنیته و بایست ها و بن بست های پیدایش آن ، تلاش شماره 5 ، سال 2002، ص 7 »
من کم کم به این نتیجه می رسم که آقای افرادی با مفهوم "گفتمان غالب" یا پروسهً غلبهً یک گفتمان در میان روشنفکران یک دوره آشنایی ندارند. آیا آقای افرادی گمان دارند که داریوش همایون مبتکر این نظریه است که "نظام سیاسی به درجاتی ساختهً نیروهای مخالف است"؟ من برای اول بار این نظریه را در کتاب رابرت دال بنام "Participation and Opposition" خوانده ام که در سال ١٩٧١ انتشار پیدا کرده است. نام کتاب نیز گویاست: "مشارکت و مخالفت"! همین دیدگاه در کتاب "موج سوم" ساموئل هانتیگتون نیز آمده است. حال تکلیف قلاب زنی چه میشود؟ داریوش همایون دزد است و میرفطروس شاه دزد؟ نکند رابرت دال از جلال آل احمد دزدی کرده؟ تا کنون چند مقاله خوانده اید که نقش منفی نخبگان در زمان شاه را بباد انتقاد گرفته؟ همهً این ها نظر داریوش همایون را دزدیده اند؟

در ادامهً افشاگری های خود، آقای افرادی، علی میرفطروس را متهم میکند که واژهً "گزینش" را دزدیده است! (از این ببعد هیچکس حق ندارد بدون قلاب بگوید گزینش)، علی میرفطروس را متهم میکند که "انقلاب نالازم" را از داریوش همایون دزدیده (ایکاش آقای افرادی بخود زحمت میداد و اصطلاح "Unnecessary Revolution" را در اینترنت جستجو میکرد تا بداند این واژه تا چه اندازه جزئی از ادبیات سیاسی است، و چندین بار بکار رفته، چند کتاب و مقاله به این نام موجود است و دریغ از یک قلاب برای مخترع آن، که بزعم آقای افرادی، داریوش همایون است!)، علی میرفطروس را متهم می کند که عبارت "رشته ای خاص از معرفت"، "تقویم"، "تجدد" را از عباس میلانی دزدیده (تقویم برای اول بار از سوی عباس میلانی اختراع گردید!، قبل از آن به تقویم می گفتیم "چیز")، میرفطروس را متهم می کند که سخن او دربارهً اینکه تنها پنج جلد از تاریخ بیهقی باقی مانده" از این گفتهً عباس میلانی دزدیده شده که "تنها پنج جلد از تاریخ بیهقی در دست ماست"، علی میرفطروس را متهم می کند که واژهً "افسانه سازی" را از مهرداد بهار دزدیده، و غیره.
این نه نقد است، نه افشاگری. این بچه بازیست

رامون
۱٨ آپریل ٢٠٠۶





Labels: , ,