Friday, November 01, 2002

شعر « براين كرانهْ خوف »



ايران آرا



من ايرانيم آرمانم رهائي
از اين دين مردم فريب ريائي

««« ملتي كه تاريخ خود را نشناسد ؛ ناچار است آنرا تكرار كند. »»»



تاريخ ر’شد و گسترش اسلام و “ مسلمان سازي “ را نميتوان فهميد ؛ مگر آنكه: ابتدا خصلت “ خشن “ ؛ “ تند “ ؛ “ متجاوز “ و “ مهاجم “ آنرا بشناسيم .


««« آنچنان به ” ايران ” علاقمندم كه حتا تمامت ” بهشت ” را به يك وجب ” خاك ايران ” ؛ معاوضه نميكنم..... »»» ” عارف قزويني ” »»»

««««« ما - اينك - بيش از هر زمان ديگر نيازمند به شهامت و شجاعت اخلاقي هستيم تا حقيقت را ( همهْ حقيقت را ) ابراز كنيم
و آنچه را كه تا حالا ( بدلايل مذهبي يا سياسي ) مدفون بوده از دل تاريخ مان استخراج كنيم.»»»»»
« علي ميرقطروس »
×××××
” در اين سكوت سترون
براين كرانهْ خوف
در اين فلات گل خون و ساقهْ زنجير
نه
اي صداي تواناي من
نمي مانم
و با تمام توان به خون نشستهْ تو
چنان كه ” فرخي ” و ” عشقي ”
به بين
هنوز از اين قتلگاه
مي خوانم
صداي خستهْ من رنگ ديگري دارد
صداي خستهْ من ؛ سرخ و تند و توفاني است
صداي خستهْ من آن عقاب را ماند
كه روي قلهْ شبكير بال مي كوبد
و نيزه هاي تفتهْ فريادش
روي مدار آتيه و انقلاب مي چرخد. ”
( پاره اي از شعر ” بر اين كرانهْ خوف ” ) « از مجموعهْ آوازهاي بند »
««« سعيد سلطانپور »»»
×××××

هميشك و خبرچين يادتان نرود.


((( خبرچين)))
((( هميشك )))

0 شـمـا چــه می گوئيـد؟:

Post a Comment

لينـک بدهيـد:

Create a Link

<< Home