Thursday, September 12, 2002

” دهن كجي ”



ايران آرا



من ايرانيم آرمانم رهائي
از اين دين مردم فريب ريائي

««« ملتي كه تاريخ خود را نشناسد ؛ ناچار است آنرا تكرار كند. »»»


تاريخ ر’شد و گسترش اسلام و “ مسلمان سازي “ را نميتوان فهميد ؛ مگر آنكه: ابتدا خصلت “ خشن “ ؛ “ تند “ ؛ “ متجاوز “ و “ مهاجم “ آنرا بشناسيم .


««« آنچنان به ” ايران ” علاقمندم كه حتا تمامت ” بهشت ” را به يك وجب ” خاك ايران ” ؛ معاوضه نميكنم..... »»» ” عارف قزويني ”

دنبال ميكنيم كتاب « ديدگاه ها » ؛ گفتگو با : ” علي ميرفطروس ” به همٌت : ” بهروز رفيعي ” را
به جرآت ميتوان گفت كه در ادبيات هيچ ملتٌي در قرون وسطي’ مانند ادبيات ” ايران ” ؛ اينهمه به دين و حاميان و نمايندگان آن ؛
حمله يا ” دهن كجي ” نشده است . در واقع ؛ ادبيات ” ايران ” از اشعار و ابياتي از اين دست ؛ سرشار است :

اي ’مفتي شهر ! از تو پركارتريم .......... با اين همه مستي از تو هشيارتريم
تو خون كسان خوري و ما خون رزان .... انصاف بده ! كدام خونخوارتريم ؟

لاف جمعيٌت دل ميزني اي شيخ ؛ ولي ....... پاي تا فرق همه تفرقه و وسواسي

چيست شيخي ؟ به غير از اين گرمي : ... قد و ريش دراز و بيشرمي
آه از اين واعظان منبر كوب ! ........... شرمشان نيست خود ز منبر و چوب
آن نماز دراز كردن تو ......... وز حرام احتراز كردن تو
نه به دانش دل تو گردد نرم .... نه سرت را ز خلق و خالق شرم
چيست اين ’ترهات بيهوده ؟ ..... نقره اي بر سر مس ؛ اندوده
اعتماد تو بر ’چماق امير ........ بيش بينم كه بر خداي كبير
از برون ؛ خرقه هاي صابوني ..... از درون ؛ صد هزار مآبوني
شب كس را ’كجا كند چون روز ..... پير محراب كوب منبر سوز ؟

باز هم براي نمونه ميتوانيم به اشعار شاعران سه دورهْ مختلف اشاره كنيم. مثلآ دورهْ ” تيموري ” و ( آل مظفر ) ؛ دورهْ ” صفوي ” ؛ دورهْ ” مشروطه ”.
وجه مشترك اين سه دورهْ تاريخي اينست كه هر سه ؛ از سياه ترين دوره هاي استبداد سياسي و مذهبي است.
با اين حال ؛ مقابلهْ شاعران ما عليه ” دين ” و نمايندگان آن ( صوفي ؛ فقيه ؛ زاهد ؛ واعظ ) بسيار چشم گير است.
براي دورهْ اوٌل ( دورهْ تيموري ) من از يكي از برجسته ترين نمايندگان « آزادانديشي » يعني ««« عمادالدين نسيمي »»»
در كتابي بهمين نام صحبت كرده ام ؛ در اينجا بهتر است باز هم به ««« حافظ »»» استناد كنم :
««« حافظ »»» معاصر و معاشر پادشاه عرب تبار ’متعصب و متدينٌي است بنام ” مبارزالدين ” كه از فرط تعصٌب به دين اسلام ؛
ميخواست آرامگاه « سعدي » را ( بخاطر بعضي اشعارش بسوزاند. ” مبارزالدين ” ؛ سلطاني بود كه براي يافتن تار موئي از حضرت ” محمد ” ؛
سال ها ؛ شهر ” بم ” و ” كرمان ” را زير و رو كرد و براي استقرار اسلام ؛ جنگ هاي ’مقدس ( غزوات ) براه انداخت و براي اجراي كامل
” نهي از منكر ” و ” حدود اسلامي ” در عين سلطنت ؛ خود ؛ وظيفهْ ” محتسب ” و ” حاكم شرع ” را نيز انجام ميداد و براي اين كار ؛
در حال عبادت حتٌي’ ؛ نماز و قرائت قرآن را ترك ميكرد و متهماني را كه به نزدش آورده بودند بدست خود ميكشت و سپس بر مي گشت
و به اداي نماز و تلاوت قرآن مشغول ميشد. ” مبارزالدين ” بقول خودش 800 تن را بدست خود ’كشت.
««« حافظ »»» دربارهْ خونريزي هاي ” مبارزالدين ” ميگويد :

آنكه از شمشير او خون مي چكيد ...
سروران را بي سبب ميكرد حبس
گردنان را بي خطر سر مي ’بريد


در زمان او ؛ تمام ميخانه هاي شيراز را بستند و بار ديگر ” فقها ” و ” حكام شرع ” بر هستي مردم ؛ مسلط شدند بطوريكه ««« حافظ »»» ميگويد :
ببانگ چنگ مخور مي ؛ كه ’محتسب تيز است
به عقل نوش كه اياٌم ؛ فتنه انگيز است
كه همچو چشم صراحي ؛ زمانه خون ريز است


برگرفته از كتاب «« ديدگاه ها »» گفتگو با : ” علي ميرفطروس ” به همتٌ : بهروز رفيعي
فردا ادامهْ اين گفتگو را دنبال خواهيم كرد.با ما باشيد ؛

هميشك و خبرچين يادتان نرود.


((( هميشك )))
((( خبرچين )))

0 شـمـا چــه می گوئيـد؟:

Post a Comment

لينـک بدهيـد:

Create a Link

<< Home