Sunday, September 15, 2002

شاعران و متفكران دورهْ « مشروطيٌت »



ايران آرا



من ايرانيم آرمانم رهائي
از اين دين مردم فريب ريائي

««« ملتي كه تاريخ خود را نشناسد ؛ ناچار است آنرا تكرار كند. »»»




تاريخ ر’شد و گسترش اسلام و “ مسلمان سازي “ را نميتوان فهميد ؛ مگر آنكه: ابتدا خصلت “ خشن “ ؛ “ تند “ ؛ “ متجاوز “ و “ مهاجم “ آنرا بشناسيم .



. ««« آنچنان به ” ايران ” علاقمندم كه حتا تمامت ” بهشت ” را به يك وجب ” خاك ايران ” ؛ معاوضه نميكنم..... »»» ” عارف قزويني ”

گفتگو با « علي ميرقطروس » و « ديدگاه ها »ي او را دنبال ميكنيم :
بخش هاي قبلي اين گفتگو را حتمآ مطالعه بفرمائيد

« عارف قزويني » شاعر مليٌ ” ايران ” و ترانه سراي بزرگ انقلاب مشروطيت در مبارزه با ” دين ” و پاسداران و نمايندگان آن ( شيخ ؛ زاهد ؛ فقيه و واعظ )
شعرهاي بسيار سرود.
او كه ابتداء به اصرار و تشويق پدرش ؛ سه سالي ” روضه خوان ” شده بود ؛ خيلي زود به ماهيٌت ” دين ” و ” زاهدان ريائي ” پي ’برد.
خودش ميگويد : ” مرا زير بار ننگيني ’بردند يعني ” عمامهٌ ” بر سرم گذاشتند ؛ امٌا همانطور كه ” عمامهٌ ” مرا شرمنده و رسوا كرد ؛ من هم ” عمامهٌ ” را
پيش اهل علم ؛ بصورت يك پول سياه قلب ؛ قلمداد كردم ... ’صحبت ’كفر من ؛ اندر سر منبرها شد ... ” با چنين آگاهي و دانشي بود كه
« عارف » عليه قيد و بند هاي مذهبي و ” ’ملاٌ ” هاي زمانه اش شوريد و چنين سرود :

كار با شيخ ؛ حريفان ! به ’مدارا نشود ..... نشود يكسره ؛ تا يكسره رسوا نشود
شده آن كار كه بايد بشود ؛ ميبايد ..... كرد كاري كه دگر بدتر از اين ها نشود
در تزوير و ريا ؛ باز شد ؛ اين دفعه چنان - ..... بست بايد كه پس از بسته شدن ؛ وا نشود
سلب آسايش ما مردم ؛ از اين هاست ؛ چرا -.... سلب آسايش و آرامش ؛ از اين ها نشود ؟

« عارف » چنان از ” شريعت ” و ” شريعتمداران ” بيزار بود كه حتٌي’ ( بر خلاف وصيٌت پدرش ) دستور داد تا از باغ هاي انگوري كه
قرار بود درآمد آنها صرف ” روضه خواني ” شود - ” شراب ” بگيرند و خود - هرساله - از تهران به قصد خوردن ” شراب خانگي ” عازم قزوين مي شد ...
گفتني است كه « عارف قزويني » هم بعنوان يك ” لامذهب ” و هم بعنوان يك ” ناسيوناليست ” ميگفت :
««« آنچنان به ” ايران ” علاقمندم كه حتٌي’ تمامت ” بهشت ” را به يك وجب خاك ” ايران ” ؛ معاوضه نمي كنم ..... »»»

با آنچه كه گفته شد : براستي ؟! آنهمه مجالس بزم و شراب و رقص ؛ آنهمه ” ادبيات بزمي ” ( مانند شاهنامهْ فردوسي و هفت پيكر و خسرو شيرين نظامي و غيره )
كه سراسر تاريخ و ادبيات ما را پوشانده اند ؛ ’كجا با ” دينيٌت ” و خصوصآ ” اسلاميٌت ” همخواني يا مطابقت دارند ؟؟؟
برگرفته از كتاب «« ديدگاه ها »» گفتگو با : ” علي ميرفطروس ” به همتٌ : بهروز رفيعي
فردا ادامهْ اين گفتگو را دنبال خواهيم كرد.با ما باشيد ؛

هميشك و خبرچين يادتان نرود.


((( خبرچين)))
((( هميشك )))


0 شـمـا چــه می گوئيـد؟:

Post a Comment

لينـک بدهيـد:

Create a Link

<< Home