Tuesday, September 05, 2006

اى واى وطن واى...


REFRESH ONCE PLEASE

~!~*!*!*~!~*!*!*~!~*!*!*~!~*!*!*~!~



فــردوسـی


«به یزدان که گر ما خِرَد داشتیم

کجـا ایـن سرانجام بـد داشتیم؟»


~!~*!*!*~!~*!*!*~!~*!*!*~!~*!*!*~!~



اشرف الدين گيلان / «نسيم شمال»


پيرايه يغمائى



يادى از سيد اشرف الدين گيلانى
و اين هفته را ميهمان سيد اشرف الدين گيلانى شاعر و ناشر روزنامهى «نسيم شمال» هستيم. وى در سال ۱۲۵۰ خورشيدى در قزوين چشم به جهان گشود. ششماهه بود كه پدرش را از دست داد و در همان ايام شيخى خدا ناشناس آنچه را براى او و خانواده اش به ميراث مانده بود، صاحب گرديد. بنابراين سال هاى كودكى و نوجوانى او در منتهاى سختى سپرى شد. بعد از اين دوره به كربلا و نجف رفت و پس از آن به ايران بازگشت و مدتى ساكن تبريز گرديد، سپس از تبريز به گيلان آمد و در رشت اقامت گزيد. همانجا بود كه نخستين شعر هاى خود را سرود و نيز در صدد انتشار هفته نامه اى بر آمد و چون از مردم رشت مهربانى هاى بسيار ديده بود، نام آن را «نسيم شمال» گذاشت. اشرف الدين بعد از چندى به تهران آمد و بگونه اى جدى كار نشريه اش را پى گرفت، ناگهان نشريه به شكل معجزه آسايى گل كرد و پر خواننده ترين شد.

گرديده وطن غرقه اندوه و محن واى/ اى واى وطن واى
خيزيد و رويد از پى تابوت و كفن واى/ اى واى وطن واى
از خون جوانان كه شده كشته در اين راه/ رنگين طبق ماه
خونين شده صحرا و تل و دشت و دمن واى/ اى واى وطن واى
كو همت و كو غيرت و كو جوش فتوت/ كو جنبش ملت؟
دردا كه رسيد از دو طرف سيل فتن واى/ اى واى وطن واى
تنها نه همين گشت وطن ضايع و بد نام/ گمنام شد اسلام
پژمرده شد اين باغ و گل و سرو و سمن واى/ اى واى وطن واى
بلبل نبرد نام گل از واهمه هرگز/ نرگس شده قرمز
سرخ اند از اين غصه سفيدان چمن واى/ اى واى وطن واى
«اشرف» بجز از لاله غم هيچ نبويد/هر لحظه بگويد:
اى واى وطن، واى وطن، واى وطن واى/ اى واى وطن واى...


متن کامل مقاله چاپ شده در «نیمروز»[+]

~!~*!*!*~!~*!*!*~!~*!*!*~!~*!*!*~!~



بی‌خــدا و کـافـرم؛ از اهـل ايـمان نـيـسـتـم
زادهً ايـران‌زمـينـم؛ نــه! مـسـلـمـان نيـسـتـم

~!~*!*!*~!~*!*!*~!~*!*!*~!~*!*!*~!~

0 شـمـا چــه می گوئيـد؟:

Post a Comment

لينـک بدهيـد:

Create a Link

<< Home